ما فقط میدویم

این روزها با یک جور حرص جدید یاد گرفتن رو به رو هستم.هر چی میخوانم انگار هنوز کلی مانده.حفظ نمیشم.پسرک صبحها 5 بیدار میشود و طبیعیست که ذهن خسته من پس از بخواب رفتنش در شب توانی برای به خاطر سپردن انبوه کلمات و قوانین ندارد.کتاب را دستم میگیرم هنوز چند خطی نخواندم ناخودآگاه میگویم مجید میشه چراغو خاموش کنی کتاب از دستم میفتد و میخوابم.5 صبح فردا دوباره با صدای پسرک از خواب بیدار میشوم.وای خدایا باز هم من و کلی مطلب نخوانده.این وسط مرتب دلم شور مجید را هم میزند.آیا او به کارهای عقب افتاده اش رسید یا مثل من زود خوابش برد.دکتر مهدوی پزشک و دوست عزیزم که زحمت به دنیا آوردن بردیا را کشید به من میگوید "تو را که میبینم یاد جوانی خودم میفتم .تلاشت من را یاد آن روزهای خودم میاندازد"خواستم بگویم اگر تلاشم ثمربخش بود امروز مثل شما پشت میز مینشستم و با هر ویزیت علاوه بر اجر معنوی جیبم را هم شاد میکردم.

دوستانم مرتب اس ام اس میزنند زنگ میزنند گله میکنند که کم پیدایم.امروز به دوستی میگفتم این روزها نگار از خودش هم خبر ندارد.نمیدانم چگونه روزم شب میشود و شبم روز .فقط میدانم باید بدوم عقبم.شرمنده خیلی هاشان هستم که حتی نمیرسم جواب اس ام اس شان را بدهم.و از همه بدتر لعنت خدا بر این ترافیک تهران.برای رفتن راه یک ربعه باید حداقل یک ساعت زودتر از خانه خارج شوم.صدایم را روی موبایلم ضبط کردم تا در طول مسیر بیکار نباشم و مطالب را دوره کنم.اما مگر این ذهن مزخرف من میتوند بر روی چیزی تمرکز کند.بعضی روزها دو ساعت زودتر از خانه بیرون میروم تا سر فرصت برسم در سکوت کلاس چیزی بخوانم.اما این عذاب وجدان لعنتی به سراغم میاید.بردیا الان کجاست.پسرک را تنها گذاشتم.(حداقل مامان و خواهرم پیشش هستند وگاهی  بابا و مجید هم هتند و 4 نفری مراقبشند)

اجالتا این روزها فقط الکی دوندگی میکنیم.برایمان دعا کنید ثمر بخش باشد

و اما امروز به یکباره صدای داد بردیا و بعد گریه اش به هوا رفت که آی اوف شدم نمیدانم هنگام بازی دستش بهکجا گرفت و کمی برید.از آنجا که توان دیدن خراش کوچک روی انگشتش را نداشتم و احساس کردم پاهایم یواش یواش شل شد چسب زخم را دستش دادم و رفت تا با کمک مجید انگشتش راپانسمان کند.چند دقیقه بعد دیدم صدای خنده پدر و پسر به هوا رفت بردیا تمام انگشتانش را پسب زم زده بود هر کدام یک رنگ.دوان دوان به سراغم آمد موبایلم را دستم داد و گفت مامان عکس بگیریم و دستش را جلوی دوربین گرفت تا از انگشت های رنگ و وارنگش عکس بگیرم

مطلب زیر برگرفته از این آدرس میباشد



http://r-pishdar.blogfa.com/post-565.aspx


يك سال پيش درست درهمين روزها در يادداشتي براي "ايرنا"  از خطراتي كه " بنزن " يك ماده موجود در بنزين براي ساكنان كلانشهرهايي مانند تهران دارد ، نوشتم و آمارهايي نيز از افزايش روز افزون مبتلايان به سرطان در ابرشهر تهران و ديگر شهرهاي بزرگ كشور كه بنزن يك مسئول كاملا شناخته شده آن است ، ارايه دادم . مثل هر نوشته و هشدارديگري در رابطه با آلودگي روز افزون هوا ، اين هشدار ! هم متاسفانه مورد بي اعتنايي قرار گرفت تا 26بهمن ماه امسال كه " همشهري " به نقل از مديرعامل شركت كنترل كيفيت هواي تهران خواست  تا مسئولان !! كنترل بنزن را جدي بگيرند . اين روزنامه نوشت كه بنزن موجود در هواي تهران بين 10 تا 100برابر حد استاندارد است. و حجم آلودگي آنقدر بالاست كه به گفته دكتر " يوسف رشيدي " مدير عامل شركت كنترل كيفيت هواي تهران ، حتي اگر تمامي اقدامات براي كاهش ميزان بنزن در هواي تهران به اجرا گذاشته شود ، "باز هم تا چند سال آينده ميزان بنزن موجود در هواي تهران به حد استاندارد نمي رسد."

  بنزن به عکس بوي خوش آن ، ماده اي بسيار خطرناک است و سال هاست محققين دريافته اند يکي از عوامل اصلي بروز سرطان  مي باشد .

     شرکت کنترل کيفيت هواي تهران در اطلاعيه اي که اخيرا انتشار داد ، گناه بالابودن عده مبتلايان به سرطان در کلان شهرهاي ايران بخصوص تهران را بردوش بنزن گذاشت که عمدتا از سوخت خودروها ناشي  مي شود.آماري دقيق از تعداد خودروهاي فعال در تهران در دست نيست ، ولي مسئولين پليس برآورد کرده اند به رغم سهميه بندي بنزين ومحدويت هاي ديگر،همچنان نزديک به دو ميليون خودرو که بيشترين تعداد آن ها نيز خودروهاي شخصي هستند، دراين شهر فعال باشند و به بدنامي تهران به عنوان يکي از آلوده ترين  شهرهاي جهان کمک کنند.

     آمار سازمان پزشکي قانوني ايران و سازمان بهشت زهرا،گورستان اصلي شهر تهران نشان مي دهد که بيماري هاي  قلبي و عروقي ، حوادث و سرطان سه عامل اصلي مرگ و مير در کلان شهر تهران هستند و در ديگر کلان شهرهاي ايران نيز همين الگوي مرگ و مير تکرار  مي شود.

    بنزن در سال 1825 و توسط آلمان ها شناخته شد.اين ماده شيميايي  بي رنگ و خوشبو! که زود نيز تبخير  مي شود ، از جمله ترکيبات آروماتيک است که 6 اتم کربن و 6 اتم هيدروژن دارد. آروماتيک ها  دسته اي از ترکيبات شيميايي را تشکيل  مي دهند که شامل بنزن و ترکيباتي  مي شود که از نظر رفتار شيميايي مشابه بنزن هستند.

   به گفته "يوسف رشيدي " مدير عامل شرکت کنترل کيفيت هواي تهران ، تحقيقات اين شرکت نشان مي دهد که مقدار موجود بنزن درهواي تهران 2/5برابر استاندارد هاي  جهاني است که اين عامل موجب افزايش ابتلا به سرطان خون در تهران شده است .

   به رغم تلاش هاي بسيارشرکت ملي نفت ايران براي زدون و ياکاهش بنزن در بنزين توليدي کشور، رشيدي  مي گويد که بنزن در " بنزين توليد داخل به مقدارزيادي " وجود دارد .

     اين گفته "رشيدي " را نيز انجمن توليدکنندگان  اتانول ايران در نشريه تخصصي مهر و آبان سال 1386 خود که با عنوان "اتانول " منتشر  مي شود ، تاييد مي کند.

     به نوشته "اتانول "، يکي از عواملي که باعث  مي شود خودروها آلاينده هاي بيشتري وارد هوا کنند، کيفيت پايين سوخت و درجه اکتان (اشتعال ) آن است .

 بنزين معمولي توليد داخل ايران با درجه اکتان 87 توزيع مي شود و اين نشريه مي نويسد که خودروسازها نيز شکايت کرده و گفته اند اين امر باعث  مي شود تا خودروهاي آن ها به خوبي کار نکند و در نتيجه همچنان بالاترين سهم را در آلودگي هوا داشته باشند.

    خودروسازها گفته اند درجه اکتان بنزين بايد به 95 درصد برسد که درگذشته اين کيفيت را داشت .

    بنزن علاوه بر سرطان ، يک عامل اصلي در بيماري هاي کليوي نيز شناخته شده است . ساده ترين  شکل ورود بنزن به بدن ، تنفس بخارات بنزين و احتراق ناقص سوخت است و از آنجا که اين ماده ترکيبي بسيار فعال است از طريق پوست نيز به بدن منتقل  مي شود و درتمام استانداردها به عنوان يکي از خطرناک ترين مواد آلاينده به حساب مي آيد.

   در ايران هنوز استاندارد خاصي براي اين آلاينده تعريف نشده است ، اما استانداردهاي کشورهاي توسعه يافته مي تواند مبنايي براي سنجش وتعيين وضعيت بحراني در کشور باشد.

     مدير عامل شرکت کنترل کيفيت هواي تهران  مي گويد که استاندارد به کار رفته براي  کنترل بنزن در انگلستان در حدود 16 ميکروگرم برمتر مکعب به طور متوسط در طول يک سال بوده ، اما در کشورهاي عضو اتحاديه اروپا به غير از کشور ياد شده در حال حاضر وجود 10 ميکرو گرم بر مترمکعب است که بر اساس قراردادها اين رقم بايد تا سال 2010 به 5 ميکرو گرم بر متر مکعب در هوا برسد.

     سخت گيرانه ترين  اقدامات براي کنترل بنزن در هوا در ژاپن صورت  مي گيرد که در حدود 3 ميکروگرم در متر مکعب است .

   با وجودآنکه استانداردهاي جهاني درکشورهاي مختلف ميزان 5 تا20 ميکروگرم بنزن را قابل قبول مي دانند، به گفته "رشيدي " ، اخيرا ميزان اين ماده فوق العاده خطرناک در هواي تهران حدود 50 ميکرو گرم بر مترمکعب بوده که اين بيانگر "وضعيت بسيار بحراني " در اين شهر است .

   اگرچه به نظر مي رسد مراجع ذيربط بايد در اين باره  اظهار نظر کنند ، اما افزايش 7برابري ابتلا به سرطان خون در تهران که مديرعامل شرکت کنترل کيفيت هواي شهر چندي پيش در گفت وگو با روزنامه "همشهري " از آن خبرداد، مي تواند به مرکزنشين ها اين هشدار را بدهد که يا بايد در کاهش آلاينده هاي  هوا از جمله بنزن با خاموش کردن خودروهاي خود کمک کنند و يا منتظر باشند  سرطان سراغ آنها نيز بيايد و موضوع آنقدر جدي است که نمي توان گفت خدا نکند.

   بانک جهاني دربرآوردي در سال 2004 ميلادي ، خسارت ناشي از آلودگي هوا در ايران را بالغ برهشت ميليارد دلار برآورد کرده بود که برابر با يارانه خريد سوخت از خارج در همان سال بود.

   با آن که در سال هاي اخير تلاش شده با نوسازي و از رده خارج کردن خودروهاي فرسوده ، شبکه حمل و نقل ايران نوسازي و از آلودگي هوا بخصوص درکلان شهرها کاسته شود، اما به دلايلي چند ، تهران همچنان در بيشترين تعداد روزهاي سال هوايي بشدت آلوده دارد و سازمان هواشناسي  مي گويد که در کلان شهرهاي ديگر کشور نيز وضعيت تفاوتي قابل ملاحظه با تهران ندارد.

   دراغلب کشورهاي جهان عمر مفيد استفاده از يک خودرو آنهم با بالاترين سطح از استانداردهاي جهاني بين 5 تا8 سال است در حالي که درايران چنين محدويتي به صورت رسمي وجود ندارد و استانداردهاي توليدي نيز به روز نيستند.

    کيفيت هواي امروز کلان شهرهاي ايران مانند دهه هاي 1960 و1970ژاپن توصيف مي شود که در آن ماموران پليس ، کودکان و بيماران با استفاده از ماسک در معابر حاضر مي شدند، اما امروز شهر توکيو هوايي تميز دارد.اين امر تنها با گسترش حمل و نقل عمومي پاک و قابل قبول ، ميسر شده است

ظاهرا وجود گیاه در ـپارتمان تا حدی میتونه جاذب بنزن موجود در هوا باشه.فعلا این مطلب رو اینجا گذاشتم اما نمیدونم میتونین از دریچه مانیتور طوفان و جنگی که بین من با من برقراره رو حس کنین یا نه.از یک طرف شرط عقل و از یک طرف مقابله ایی که احساس با عقل به راه انداخته بلبشوییه که منو هرلحظه به  طرفی میکشونه.مجید اصرار داره برای رهایی از این شرایط به قسمتهایی انتهایی بزرگراه همت نقل مکان کنیم اما هزار فکره که به سراغم میاد.


بابا مجید و کندوی عسل

مثل خیلی از بچه ها که باباشونو همه فن حریف میدونن و فکر میکنن هر کاری فقط از دست بابای خودشون بر میاد بردیای ما هم فکر میکنه باباش میتونه هر کاری رو انجام بده.روزها هر چی خراب میشه باید سریع زنگ بزنه به باباش و شب که بابا از راه میرسه درو که با میکنه بردیا میپره بغلش که بابا خراب شد بیا درست کنیم.حالا ممکنه اصلا چیزی هم خراب نشده باشه اما بردیا دوست داره بابا مجیدو آچار به دست ببینه.دیروز ظهر یک کتاب آورده براش بخونم.توش عکس زنبور عسل(حشره مورد علاقه بردیا)و کندوش بود.داشتم براش توضیح میدادم که زنبور میره شیره گل میخوره بعد میاد توی کندو عسل درست میکنه.یهو دیدم میگه نه.بابا چید(همون مجید)بره گل بخوره بیاد کندو عسل درست کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شب که منو مجید رسیدیم بردیا دیگه خواب بود اما صبح تا چشمشو باز کرد بدو بدو رفته بود تو آشپزخونه به مجید میگفت کندو بخر عسل درست کنیم.بچم فکر کرده اینم مثل باطری و آرمیچر و لامپه که بابا بخره و درست کنه

خیلی وقت قبل شاید بیشتر از یکسال یک پست گذاشته بودم و چند تا عکس از کارهایی که بردیا انجام داده بود را هم ضمیمه اش کردم.نمیدونم یادتون هست یا نه اما یک عکسی بود که بردیا حدود 8-9 تا سی دی را بزور چپونده بود توی ضبط و ما از اون روز به بعد کلا سیم ضبط رو جمع کردیم که پسرک زیاد کار خطرناک انجام نده.طبیعتا بیشتر از یکساله که بردیا رنگ سیم ضبط و اینکه چطوری کار میکنه رو ندیده.بعد از اسباب کشی هم یکی از چیزهایی که فعلا پیدا نشده شارژر دوربینمونه که به پیشنهاد بابا مجید قرار شد از سیم ضبط که بهش میخوره استفاده کنیم.و کلا دیگه این سیم شد مال دوربین.دیشب در یک اقدام ضربتی تصمیم به تغییر دکوراسیون گرفتم .داشتم میز تلویزیون را کشان کشان میبرم سمت دیگه که بردیا دستمو گرفت و به زور منو کشون تو اتاق که کشوی پاتختی رو براش باز کنم.دیدم خیلی شیک رفت سیم دوربین رو جدا کرد و آورد زد پشت ضبط و خیلی قشنگ ضبط رو روشن کرد و یک سی دی گذاشت توش.قیافه من در اون لحظه واقعا دیدنی بود.تکلیفم یکسره شد.قدیمی ها میگن وقتی بچه به یک چیزی گیر میده حواسشو پرت یک چیز دیگه کن.اما در مورد بردیا اصلا صدق نمیکنه یعنی اگر یک چیزی تو یک سالگیش اتفاق افتاده باشه هنوز یادشه.هر چند ممکنه اصلا به روی خودش نیاره و وقتی آدم میبینتش فکر کنه این اصلا تو یک عالم دیگست.من واقعا متعجب بودم بین این همه ورودی و خروجی پشت دستگاه این از کجا فهمید سیم اتصال برقو کجا بزنه!!!!!!!!!

یک چیز دیگه که واقعا خندم میگیره اینه که واقعا حس رقابتی با کسی نداره.چند روز پیش پدر بزرگ ایزدیارو دیدم و گفت که به ایزدیار گفتیم بردیا دیگه پوشک نمیکنه و میره روی لگن .اونم دیگه به این هوا میره روی لگن میشینه .در مورد از پوشک گرفتن امیرمحمد هم این قضیه عینا اتفاق افتاده اما چیزی که جالبه اینکه بردیا اصلا براش مهم نیست کی چیکار کرده .وقتی از کسی براش میگم یک بادی به لپاش میندازه و یک لبخند زیر زیرکی میزنه که فکر کنم منظورش اینه که ول کن حوصله داری.من سیم و پیچ و برقو آچارمو ول کنم بشینم رو لگن........

لجبازی کودکانه

یک وقتهایی یک اتفاقاتی میفته که آدم احساس میکنه چقدر دوست داشت از علم روانشناسی بیشتر سر در بیاره اونم از روانشناسی کودک.هر چی جلو تر میریم بیشتر میبینیم چقدر کم میدونیم.میترسیم یک قدم رو اشتباه برداریم و هرچی رشته ایم پنبه کنیم.

جلسه پیش توی کلاس هنر و خلاقیت سه تا مقوا به دیوار چسبانده شد و روی هر مقوا یک شکل قرار گرفت.که البته تاکید بر این بود که دانستن نام اشکال مهم نیست بلکه مهم تشخیصیه که بچه ها میدن.و بعد یک سری شکل در اختیارشون قرار گرفت و قرار شد هر شکل رو تو مقوایی که مخصوص همون شکله بچسبونن.مثلا دایره ها در یک مقوا و ....

این وسط بردیا با وجودی که تمام اشکال هندسی رو به خوبی میشناسه تمایل عجیبی به قانون شکنی این بازی داره.مثلا دوست داره مثلث ها زیر دایره باشن.توی کلاس به خاطر جو حاکم تقریبا همکاری کرد.اما توی خونه به هیچ عنوان حاضر نیست همکاری بکنه.به طوری که همانطور که تو کلاس یاد گرفته گوشه های مثلث یا مستطیل رو میشمره اما شدیدا مقاومت میکنه که زیر شکل خاص نچسبونتش.البته این لجبازی فقط به شکل چسبوندن خلاصه نمیشه بلکه تقریبا توی تمام ابعاد زندگیش این یک دنده بودن مشهوده و من واقعا نمیدونم حد کجاست.تا کجا باید آزادش بذارم و کجا باید جلوش مقاومت کنم.