خسته نباشی مامان جان.نخواستیم ریلکس کنیم
دیروز به بابام میگه باباعلی چقدر خوب شد من اومدم خونه شما وگرنه مامان و بابام میرفتن سر کار من باید تنها تو خونه میمونم!
خسته نباشی مامان جان.نخواستیم ریلکس کنیم
دیروز به بابام میگه باباعلی چقدر خوب شد من اومدم خونه شما وگرنه مامان و بابام میرفتن سر کار من باید تنها تو خونه میمونم!
سکانس اول
روی پشتبام داشتم با بردیا بازی میکردم.
من:بردیا
بردیا:سکوت
من:پسرم بردیا
بردیا:همچنان سکوت
من:آقا بردیا
بردیا:بازهم ساکت
من در حالی که خودمو کنترل میکنم هوار نکشم میگم مامانی مگه هر وقت شما منو صدا میکنی من نمیگم بله پس چرا جوابمو نمیدی
بردیا:چون شارژم تموم شده
سکانس دوم
کابینت ساز برای باز کردن کابینتهای قدیمی اومده بود
بردیا:آقای کابینت ساز چرا موهاتو شبیه رضا سیخ سیخی کردی.شکر خدا نشنید.
بردیا دوباره:آقای کابینت ساز (درمایه های داد)برای منم یک کتابخونه بساز
سکانس سوم اینبار با لوله کش:
راه افتاده دنبال لوله کش میگه:لوله کش
وقتی جواب نشنید دوباره لوله کش سیفون جدید رو برام نصب میکنی
مجید:بردیا جان آقای لوله کش
بردیا:شما برو تو اتاقت من خودم با لوله کش صحبت کنم بهش بگم برام سیفون جدید نصب کنه
سکانس چهارم توی مغازه شیر الات فروشی:
واااااااااایییییییییییییییییییییی مامان اینجا چقدر لگن های(اشاره به توالت های فرنگی)جالبی داره.مرسی میخوای برام لگن جدید بخری
یعنی قیافه مجید دیدن داشت
سکانس پنجم توی مغازه سرامیک فروشی
بردیا هدفون به گوش وارد میشود.
آقای مغازه دار.حالا چی گوش میکنی با اینهمه ژست بردیا
بردیا:ا.یکم صبر کن ببینم چی داره میگه
(مجید اینقدر صداشو کم کرده بود که به گوشش ضرر نرسه چیزی نمیشنید