خشم هنر نیست کنترلش هنر است

روزگار عجیبیست این روزها.ظاهرا هرچه بیشتر ملاحظه احوالات مردم را میکنی بدتر نتیجه میگیری.

اشکالی ندارد پسرک شیرینم.مهم آن است که ما با هم خوشیم و سعی در متعادل زندگی کردم داریم. عصبانی شدن و دلگیری از پیرامون حق هر انسان است اما مهم آن است که در زندگی به جا و به اندازه عصبانی شوی.به جا با انسانها راه بیایی و برداشتم از دین اسلام فقط در این جمله است نه افراط نه طفریت.اگر میخواهیی انسانوار زندگی کنی نه افراط کن و نه طفریت.کاری ندارد مثل گاوهای مسابقه خشمگین بودن و شدن.فقط رفته رفته اطرافیان از تو بی حساب میشوند.رفته رفته عشقت در دلشان از بین میروند.هنر است اینکه در دل دوستان و اطرافیان بمانی.هنر است که دوستان را جذب کنی نه اینکه با خشم بی موقع و پی در پی فقط دوستان را برنجانی و رفته رفته تنها شوی.خواهش میکنم بدان که در دلها جا داشتن بسیار متفاوت است با اینکه سعی کنی همیشه همه را راضی نگهداری.که این امری محال است و لزومی ندارد.

و من رسالتم را درست انجام نداده ام و همیشه مدیون تو و روزگار هستم اگر نتوانم به تو بیاموزم هر چیز اندازه ایی دارد.حتی در اوج خشم نیز بکوش کنترل کلام و رفتار را از دست ندهی چرا که کوزه اگربشکند و روغنش بر زمین بریزد دیگر راهیی برای جمع کردن و ترمیم آن نیست.

مادر جان برایم از هر چیزی مهم تر است که در این روزگار سخت و پر تنش و فشار بیاموزی خشم حد دارد.مبادا در حال خشم عملی انجام دهی یا سخنی برانی که راهیی برای جبرانش نباشد و دلی به درد آوری که ترمیمش بس سختر است

در انتها واقعا از همگی دوستان تمنا دارم کتاب هوش عاطفی که بابا مجیددر زمینه هوش عاطفی به من معرفی کردند  نوشته دکتر دانیل گلمن ترجمه حمیدرضا بلوچ انتشارت جیحون را تهیه و مطالعه فرمایید.دیدگاهتان را در تربیت کودکان  عزیزمان متحول میکند.من در وبلاگ بردیا سعی در معرفی کتاب داشتم .اما این یکی را مصرا پیشنهاد میکنم





دوماهی بدون مامان

مامانم امشب رفت.این اولین آزمون زندگیه منه که کیلومترها ازش دور باشم و حتی امکان اینکه هر روز صبح بهش زنگ بزنم رو نداشته باشم.امیدوارم این مدت بدون مامانم زود بگذره.هم برای من هم بردیا که میدونم هم عاشقه مامانمه هم بابام.(از طرف یک دختر و نوه بچه نه نه) هر کاری کردم نذاشت برم فرودگاه بدرقه اش گفت برای بردیا سخته نصف شبه.

کاش منم مثل مامانم از بچم بی توقع باشم و بتونم قبول کنم بچه برای این نیست که من خودمو بهش تحمیل کنم.اون اومده که رسالت خودش رو تو این دنیا انجام بده.من فقط وسیله ایی برای آوردنش به این دنیا بودم و کمکی برای رسیدن به هدفش

موندم ترم آینده با بردیا بدون مامانم چه کنم.میدونم بابا یک روزهایی باید بره شرکت و ندا هم خودش ده تا کار داره.اگر کسی پرستار آشنایی داره که میشه در هفته چند ساعتی ازش کمک گرفت خواهشا معرفی کنین.


هوش عاطفی

عذاب وجدان شدیدی دارم این روزها یکم سرم شلوغه و اونقدر که باید و شاید نمیتونم برای بردیا وقت بذارم.فقط اومدم چند خطی راجع به هوش بنویسم تا یادم نره.

"آدمی دو شعور دارد:1- شعور متکی به احساسات و 2- شعور متکی به منطق و عقل

برای آنکه معقول  و منطقی باشیم احتیاج به احساسات و عواطف داریم

نحوه عملکرد ما در زندگی نه فقط به هوش علمی بلکه به هوش عاطفیمان هم بستگی دارد.

جملات بالا برگرفته از کتاب "هوش عاطفی نوشته دکتر دانیل گلمن و ترجمه حمیدرضا بلوچ انتشارات جیحون" است

میدانستید هوش علمی حدود 20 % و هوش هیجانی 80 %هوش یک انسان را تشکیل میده. و میدانستید این 20 درصد فقط و فقط جنبه ارثی داره اما 80 درصد هوش عاطفی هیجانی قابل یاد گیریه و با تمرین و آموزش قابل تقویته.در کلاس هنر و خلاقیت بحث جالبی در این مورد شکل گرفت اما چون میترسم اصل مطلب را نتونم درست ادا کنم فقط توضیح خلاصه ایی در این مورد میدم.

جالب اینکه بدونین خلاقیت با تمرین و تکرارشکل میگیره. پس تا میتونین در این رده سنی(حدود سنی بردیا)حواس 5 گانه بچه ها رو تقویت کنین.

دوست دارم این جمله با ارزش رو که پرند عزیز یادآور شد اینجا بنویسم تا همیشه یادم باشه.

"اگر انیشتین تربیت کردین اما زندگی شخصی موفقی نداشت هیچ وقت حس خوشبختی نخواهد کرد"

و داشتن زندگی شخصی موفق با پرورش درست هوش عاطفی میسره.

میدونم مطلبم کوتاه و از هر دری سخنیه.شدیدا نگران امتحانمم و اینکه با وجود بردیا وقتی برای خوندن ندارم.فکر کنم در این زمینه کتابی که معرفی کردم موثر تر باشه تا نوشته های خلاصه من.

و اما درد دلی دوستانه:واقعا چرا خیلی از کارمندان محترم فکر میکنن اگر نشستی توی خونه و برای تربیت فرزندت زمان میذاری با اینکه نشستی از صبح تا شب باقالی پاک میکنی و پیاز داغ درست میکنی و اصلا هم خستگی در کار نیست یکیه؟

و واقعا اگر توی خونه موندی یعنی اینکه دانشگاه نرفتی درس نخوندی (یا یک چیز ساده بیخودی خوندی) اهل کتاب خوندن یا حتی کار با کامپیوتر نیستی و فقط روزمرگی میکنی.

هیچ وقت دوست نداشتم فرزندی به دنیا بیارم و بعد تربیتش رو دست دیگران بسپارم حتی خانواده خودم که میدانم برای بردیا چیزی کم نگذاشته اند و شرمنده محبتهایشان هستم.

واقعا در کار زمانه و استدلالهای بچگانه گروهی متحیرم

سلام

شاید یکم این پستم طولانی بشه . امیدوارم حوصلتون سر نره و تامل کنین تا آخر پست بخونین.من از همون بچگی زیاد علاقه ایی به رفتن سر کار نداشتم.چون مامانم کارمند بود وو به گرفتاریها و تنهایی های بچه هایی از این دست آشنایی داشتم.اما یک مدت بود که این فکر آزارم میداد که حالا که این همه سال وقت گذاشتم و درس خوندم اونم رشته ایی به این سختی چرا حداقل ازش یک استفاده ایی نکنم تا اینکه این ماجرا پیش اومد

نمیدونم این چند روزه متوجه حضور بیشتر ن یروهای ا*ن*ت*ض/امی در سطح شهر شدین یا نه.ما یک دوستی داریم که خیلی خانم سر حال و سرزنده و شادابیه.ایشون رفته بود و از یکی از اینها پرسیده بود جریان از چه قراره و مشکلی هست؟و جواب شنیده بود یکم آمار کیف زنی و دزدی بالا رفته.در همین راستا چند شب پیش منزل همین خانوم برای تولد دخترشون دعوت بودیم از آنجا که بابا مجید نمیخواست بیاد من و بردیا با آژانس رفتیم که موقع برگشتن دیر وقت تو خیابون با ماشین شخصی خودم نباشم و یا با آژانس برگردم یا کسی بیاد دنبالم.راننده آژانس مرد جا افتاده ایی بود.ازش خواهش کردم برگشتن بیاد دنبالم و گفتم جرات نمیکنم از محله ایی که برام غریبه است آژانس بگیرم.قبول کرد و بعد برام ماجرایی تعریف کرد که هنوز وقتی یادم میفته تنم میلرزه.میگفت یکی از کسانی که این آقا رانندشونه چند وقت پیش بچش موقع برگشتن از مدرسه از سرویس جا میمونه و به جای اینکه زنگ بزنه به خانواده خودش راه میفته به سمت منزل.تو راه گیر یک سری آدم ربا میفته (احتمالا با راننده سرویس این نقشه رو کشیده بودن)و بعد تقاضای 50 میلیون پول نقد میکنن.تا زمانی که خانواده پول رو برسونن به قدری بچه بیچاره مورد اذیت و شکنجه روانی قرار گرفته بوده که تا یکسال از رفتن به مدرسه محروم میشه و تحت درمان بوده.

راستش بعد از شنیدن این ماجرا و ماجراهایی از این دست خدا رو صد هزار مرتبه شکر کردم که سر کار نمیرم و میتونم تو این بی امنیتی یکم بیشتر رو بردیا نظارت داشته باشم.واقعا اگر مجبور به کار کردن بیرون از منزل هستین خوبه از خانوادتون خواهش کنین این زحمتو قبول کنن تا در ساعاتی که شما حضور ندارین نظارت دقیقی به رفت و آمد کوچولوها داشته باشن.تا خدایی نکرده مشکلی پیش نیاد.البته من به شخصه اعتقاد دارم حتی اگر درآمد خانواده کمی پایین تر بیاد بهتر از اینه که بچه کمتر حضور گرم مادرشو تو خونه احساس کنه.شاید چون خودم یک مادر پر مشغله و پر مسئولیت داشتم.


و اما دیروز خاله ندا زنگ زد و بردیا برای اولین بار کلی پای تلفن با خاله صحبت کرد و خنده دار اینکه علاوه بر این مسئله که حس استقلال به شدت داره توی بردیا رشد میکنه قدرت تصویر سازیش هم خیلی زیاد شده.دیروز دیدم داره به خالش میگه.مامان نگار گریه کرد.و من واقعا قیافم دیدنی بود و ادامه داد ماشینمون خراب شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و منمونده بودم کی این اتفاقات افتاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونم اینها ساخته و پرداخته ذهن بچست و به هیچ عنوان نباید به بچه این انگ رو چسباند که داره خدایی نکرده دروغ میگه.

این روزها پسرک استقلال عجیبی از خودش نشون میده.کفشاشو خودش انتخاب میکنه حتی اگر تو این گرما پوتین بخواد باید پاش کنه. بیرون از منزل اصلا نگاه نمیکنه من کنارش هستم یا نه.چند روز پیش که با خواهش و تمنا بغلش کردم از خیابون ردش کنم وقتی رسیدم اونطرف خیابون اینقدر کلنجار رفته بود خودشو از دست من خلاص کنه فقط بلوزش مونده بود تو دستم.

یواش یواش دارم بهش مسئولیت های کوچیک میدم که شکر خداداره خوب از عهده اش برمیاد.تو حمام صابونو میدم دست خودش و ازش میخوام پاها و شکمشو خودش بشوره .وقتی کارش تموم شد میاد سراغ من تا به قول خودش کمکم کنه.و من قلقلکی دیگه از نوازش دستای کوچولوش ریسه میرم.

سفره غذا و پارچشو خودش پهن میکنه .و در جمع کردن وسایل اتاق کمک میکنه.برای خودش آب میوه میگیره و 4 مغز رو آسیاب میکنه.صد البته با کمک من.

با عرض شرمندگی دوربین شارژ نداره و در این پست هم از گذاشتن عکس معذوریم.

شاد و سرافراز باشین