مامانم امشب رفت.این اولین آزمون زندگیه منه که کیلومترها ازش دور باشم و حتی امکان اینکه هر روز صبح بهش زنگ بزنم رو نداشته باشم.امیدوارم این مدت بدون مامانم زود بگذره.هم برای من هم بردیا که میدونم هم عاشقه مامانمه هم بابام.(از طرف یک دختر و نوه بچه نه نه) هر کاری کردم نذاشت برم فرودگاه بدرقه اش گفت برای بردیا سخته نصف شبه.

کاش منم مثل مامانم از بچم بی توقع باشم و بتونم قبول کنم بچه برای این نیست که من خودمو بهش تحمیل کنم.اون اومده که رسالت خودش رو تو این دنیا انجام بده.من فقط وسیله ایی برای آوردنش به این دنیا بودم و کمکی برای رسیدن به هدفش

موندم ترم آینده با بردیا بدون مامانم چه کنم.میدونم بابا یک روزهایی باید بره شرکت و ندا هم خودش ده تا کار داره.اگر کسی پرستار آشنایی داره که میشه در هفته چند ساعتی ازش کمک گرفت خواهشا معرفی کنین.