از دست این زبون
راستی حتما مطلب جدید وبلاگ کودک متعادل با نام خلاقیت رو مطالعه کنین
راستی حتما مطلب جدید وبلاگ کودک متعادل با نام خلاقیت رو مطالعه کنین
داشتم فکر میکردم یواش یواش باید دنبال پیش دبستانی باشم و فعالیتمو در این مورد شروغ کردم.خوب یکم آشنایی با غیر انتفاعی ها و شیوه های کارشون دارم.تو اینترنت دنبال یک سری نمونه سوال برای شاگردهای خودم بودم که برخوردم به نمونه سوالات یکی از غیر انتفاعی های خیلی به نام.یکی از مسئله هاشونو حل کردم و جوابم با حل طرف خیلی فرق داشت.مسئله رو دادم به بابایی بردیا اونم جواب منو در آورد.راه حل اون مسئله هم صد در صد درست بود.خلاصه رفتیم تو اینترنت و شروع کردیم با این بساطهای نمودار رسم کنی و ... به کشیدن نمودارهای مسئله که بالاخره بفهمیم کدوم حل چه مشکلی داره که جواب سومی حاصل شد.خلاصه تا پاسی شب مشغول بودیم و آخرش به این نتیجه رسیدیم که اینها دور از جون همه یک سری مرضه در جون بعضی ها که خیلی دوست دارن اسم در کنن و فشاری بس فراوون به خانواده ها تحمیل میشه با استرس فراوان که آییییییییی بچمون نمره ریاضیش فلان و شد و مدرسه بسان کرد.
این وسط حالا حکایت ما شده حکایت خر و خرما.نه این جور فشارهای عصبی و روانی که به بچه بیاد تو کتمون میره و نه حاضریم بچه رو از یک فضای آموزشی مناسب که بتونه اهدافمونو تضمین کنه دور کنیم.البته که سر مهد پوستمان کنده شد و با اینهمه گشتن و صحبت کردن با مدیر آموزشی و غیره و غیره هنوز سر چانه زنی بر سر برخی مسائلیم باهاشون.
میدانم بابایی به محض خواندن اینجا خواهد گفت منکه گفتم چاره اش مهاجرت است گوش ندادید.
و ما باز هم تحت فشاری مضاعف تر قرار میگیریم که چرا خلق و خویمان اینگونه است و چرا گوش ندادیم و ...
به هر حال شیوه آموزشی از یکسو و از سوی دیگر بسیار برایم مهم است که در محیطی آموزش ببیند که بچه به عنوان فردی که قرار است روزی کاری مهم انجام دهد و شخصیتی قوی داشته باشد نگریسته شود نه وسیله ایی برای انکه فقط حل مسائل کند حفظ نماید و مانند طوطی حفظیاتش را پس دهد و بعد هم دور از جون همگی شما نهایتا پزشکی در بیاید هر چند بز و به هر قیمتی!!!
خلاصه که کار ما برعکس است.نه دوست داریم مدارس آنچنانی بنویسیمش که آلت دست و بیسوادی مسئولینی باشد که فقط با زور و فشار آوردن به بچه ها اسم و رسمشان را حفظ کرده اند و نه آنقدر بی در و پیکر که تمام 5-6 سال تلاشمان را به باد فنا دهد.
نهایتا پروژه مدرسه شروع شد با یک مامان که سر دردانه اش از هیچ خطایی چشم پوشی نمیکند.و کلا از نظرش کل سیستم آموزشی زیر سوال است.
نمیشد یکی از مربیان بینظیر خلاقیت بردیا را بکنند و@ز@یرآ*»*وزش %پر*و*رش؟تا ما هم نفسی تازه کنیم و اطمینانی به سیستم موجود حاصل کنیم؟
پینوشت:
قبلا سایت کودک متعادل استاد محمود سلطانی رو اینجا معرفی کرده بودم و از مطالب بسیار مهم و ارزشمندش یاد کرده بودم.یک پاراگراف کوچیکشو اینجا براتون میذارم.برای خوندن کل مطلب لطفا به سایت کودک متعادل مراجعه کنین
هوش بالا، خلاقیت پایین؛ که این حالت مد نظر ما می باشد. این بچه ها به شدت وظیفه شناس، درس خوان، مؤدب و همراه هستند و بسیار مورد علاقه ی معلم ها هستند. اما تحمل کوچکترین شکست را ندارند و اگر نمره ی 20 شان 19 شود دق می کنند. این بچه ها را والدین هم خیلی دوست دارند؛ در حالی که بهترین ترکیب، 4- حالت بچه های باهوش و خلاق است. این بچه ها خیلی راحت نیستند. برای این که بچه های خلاق داشته باشید باید آماده باشید، برگردید به کودک آرزوها؛ کودک متعادل و کودک آرزوها، کودک سختی است اگر برای پرورش مراحل بعدی این کودک آماده نباشید اذیت خواهید شد چون اصلاً بچه های راحتی نیستند.
خلاقیت یعنی تبدیل ذهنیت به عینیت، بچه ها باید در 6 سال اول یاد بگیرند که آن چه در ذهن دارند را تبدیل به عینیت کنند. مغز یک کودک زیر 6 سال مثل یک دانشمند عمل می کند. تمامی بچه های دنیا نابغه هستند. بچه ها باید محیط غنی برای بازی داشته باشند. باز 4 عامل بازدارنده ی رشد و خلاقیت را بازگو می کنم: نظم، آموزش، تربیت و نظافت. بچه ها باید مرتب آزمون و خطا کنند، نظریه بدهند، ابطال شود، دوباره و دوباره اتفاقاً خسته هم نمی شوند، کما که ادیسون هم خسته نمی شد. از ادیسون پرسیدند خسته نشدی این همه شکست خوردی نمی خواهی دست برداری؟ جواب داد من شکست نخوردم بلکه صد راه پیدا کردم که با آن ها نمی شود لامپ اختراع کرد! ولی ما چه قدر زود خسته می شویم به اولین بن بست و اولین مانعی که برمی خوریم سریع جا می زنیم.