خیلی وقت قبل شاید بیشتر از یکسال یک پست گذاشته بودم و چند تا عکس از کارهایی که بردیا انجام داده بود را هم ضمیمه اش کردم.نمیدونم یادتون هست یا نه اما یک عکسی بود که بردیا حدود 8-9 تا سی دی را بزور چپونده بود توی ضبط و ما از اون روز به بعد کلا سیم ضبط رو جمع کردیم که پسرک زیاد کار خطرناک انجام نده.طبیعتا بیشتر از یکساله که بردیا رنگ سیم ضبط و اینکه چطوری کار میکنه رو ندیده.بعد از اسباب کشی هم یکی از چیزهایی که فعلا پیدا نشده شارژر دوربینمونه که به پیشنهاد بابا مجید قرار شد از سیم ضبط که بهش میخوره استفاده کنیم.و کلا دیگه این سیم شد مال دوربین.دیشب در یک اقدام ضربتی تصمیم به تغییر دکوراسیون گرفتم .داشتم میز تلویزیون را کشان کشان میبرم سمت دیگه که بردیا دستمو گرفت و به زور منو کشون تو اتاق که کشوی پاتختی رو براش باز کنم.دیدم خیلی شیک رفت سیم دوربین رو جدا کرد و آورد زد پشت ضبط و خیلی قشنگ ضبط رو روشن کرد و یک سی دی گذاشت توش.قیافه من در اون لحظه واقعا دیدنی بود.تکلیفم یکسره شد.قدیمی ها میگن وقتی بچه به یک چیزی گیر میده حواسشو پرت یک چیز دیگه کن.اما در مورد بردیا اصلا صدق نمیکنه یعنی اگر یک چیزی تو یک سالگیش اتفاق افتاده باشه هنوز یادشه.هر چند ممکنه اصلا به روی خودش نیاره و وقتی آدم میبینتش فکر کنه این اصلا تو یک عالم دیگست.من واقعا متعجب بودم بین این همه ورودی و خروجی پشت دستگاه این از کجا فهمید سیم اتصال برقو کجا بزنه!!!!!!!!!
یک چیز دیگه که واقعا خندم میگیره اینه که واقعا حس رقابتی با کسی نداره.چند روز پیش پدر بزرگ ایزدیارو دیدم و گفت که به ایزدیار گفتیم بردیا دیگه پوشک نمیکنه و میره روی لگن .اونم دیگه به این هوا میره روی لگن میشینه .در مورد از پوشک گرفتن امیرمحمد هم این قضیه عینا اتفاق افتاده اما چیزی که جالبه اینکه بردیا اصلا براش مهم نیست کی چیکار کرده .وقتی از کسی براش میگم یک بادی به لپاش میندازه و یک لبخند زیر زیرکی میزنه که فکر کنم منظورش اینه که ول کن حوصله داری.من سیم و پیچ و برقو آچارمو ول کنم بشینم رو لگن........
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 12:43 توسط مامان نی نی
|
پسرکم عزیز دلم تو برایمان بهترین هدیه خداوندی .تا بینهایت دوستت داریم.بردیا روز 23 اسفند ماه سال 1387 در بیمارستان عرفان تهران ساعت 10 صبح چشم به جهان گشود