بعد از یک غیبت طولانی دویاره سلام.امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین و تا آخرش با دل خوش و خیر و خوبی پیش برین.اما جوجه بردیای ما سال نو رو با سرما خوردگی شدید شروع کرد.۲ روز مونده بود به تولدش حدود های ساعت ۱۲ شب با گریه شدید از خواب بیدار شد.اول فکر کردم دلدرد داره .به زور آرومش کردم .اما دم دمهای صبح دیدم تنش داغه داغه.با استامینوفن و پاشویه و ... تبشو کنترل کردیم.با دکتر نریمان تماس رفتیم و دستورات لازم رو داد.اما جوجه بردیا دچاز اسهال هم شد و ما رو دوباره روانه مطب دکتر کرد.حدود یک کیلو و نیم گرم وزن از دست داد و هر کاری میکردیم اسهال و تب قطع نمیشد.شبها تا صبح چند بار تبشو کنترل میکردم و مجبور به پاشویه میشدیم.در این حین من و مجید هم از بردیا گرفتیم و بعد از ما مامان و بابا و ندا هم گرفتن.این بود که جشن تولد بدون حضور بردیا برگذار شد.اما شکر خدا هویج پخته و او آر اس به داد بردیا رسید مریضی سخت تموم شد.اما حسابی وزن از دست داده و منو خیلی نگران کرده.
خدا رو شکر الان خوبه و تونستیم یک مسافرت ۲ روزه تا شمال بریم و هوای تمییز شمال تو تسکین سرفه های شدید بردیا خیلی موثر بود.این وسط بردیا هم کلی عید ی گرفت و همه ما رو همه جوره شرمنده کردن.مخصوصا خاله ندا که یک ۱۰۰ دلاری به بردیا داد.و عموی من که یک ربع سکه بهش داد.
بردیا همچنان ۴ دندون مونده.عاشقه لودر بازی و هر وقت داره لودرشو راه میبره صدای قان قان هم از خودش در میاره.با وجودی که دوباره یک کالسکه جدید براش خریدیم همچنان نه سوار کالسکه میشه نه مدت طولانی توی صندلی ماشینش میمونه.
شدیدا عاشق رانندگیه به طوری که فکر کنم تا سال آینده این موقع گواهینامه گرفته باشه.کاملا میدونه اول باید سوییچ رو بذاره و بچرخونه و بعد دنده رو جا بزنه.یک روز که پشت فرمون نشسته بود رو پام سوییچ رو از دستم کشید و برد به سمت محلی که باید سوییچو توش گذاشت .و بعد یک نگاهی به دنده انداخت و سعی کرد ادای بابایی رو در بیاره .حتی میدونه باید توی آیینه رو نگاه کنه.متوجه شدم که وقتی بابایی رانندگی میکنه بردیا چشم ازش بر نمیداره و تمام جزییاتو با دقت زیر نظر داره.حتی هرزگاهی سعی در عوض کردن دنده یا پیچوندن فرمون داره.
کتاب خوندنو دوست داره و مرتب دست منو میزاره روی شکلهای کتاب که با نشون دادن شکلها براش بخونم.
پسرکم خیلی خوش اخلاقه اصلا غریبی نمیکنه و زود با همه دوست میشه.
علاقه شدیدی داره که انگشتشو بکنه تو دهن کسی که بغلش کرده تا ببوسنش و بعد کلی لبخند میزنه و کیف میکنه.
مریضی حتی باعث شد بردیا که خیلی خوب داشت تمرین راه رفتن و ایستادن میکرد محدود بشه به همون چهاردست و پا رفتن
دیگه بیشتر فکرم کار نمیکنه چون یک خیاط ناشی ۳ روز مونده به عروسی خواهرم لباسمو که داده بودم زیرشو کوتاه کنه حسابی خراب کرد و حسابی حالم گرفته است.
برای همتون سال خوشی آرزو میکنم