نمیخوام یک سری مسایل خصوصی رو تو وبلاگ پسرکم قاطی کنم.اما بعضی وقتها آدم یک سری رفتارها از بعضی ها میبینه که دیگه نمیتونه هیچی نگه.نمیدونم چرا بعضی ها اینقدر خودشونو توی بچه داری آدم قاطی میکنن.اینکه طرفو راهنمایی کنی خیلی چیز پسندیده ایه و من اصلا ناراحت نمیشم.اما هر چیزی حد و حسابی داره.اینکه حتی طرفتو متهم کنی که دکتری که بچتو پیشش میبره بی سواده و یا هر دقیقه که بردیا رو بغل میکنی تخمین بزنی چقدر وزن گرفته یا چقدر وزن از دست داده و یا حتی وقتی بردیا سرما خورد ما رو متهم کنی که ازش خوب مراقبت نکردیم دیگه یک بیش از حد داره موضوع رو لوس میکنه.به هر حال صبر آدمها هم حدی داره و همیشه نمیتونن این وضع رو تحمل کنن.یک وقت هست که آدم میگه طرف به بردیا خیلی علاقه داره و از راهنمایی هاش هم سپاسگذاری میکنه.اما بعضی حرفها دیگه...نمیخوام بیشتر از این موضوع رو باز کنم.اما فکر کنم بهتره آدم اول طرفشو بشناسه و فکر نکنه فقط خودش اهل مطالعه ست.به هر حال ما هم کتاب نخونده نیستیم و سر هر تصمیمی که میگیریم حتما پشتش مطالعه و مشورت بوده.از این به بعد خیلی رک و پوست کنده مجبورم بگم شما بفرمایید بچه خودتونو بزرگ کنین.

و اما فسقل مامان:

امروز پسرکم بیشتر تمرین راه رفتن کرد.دست همو گرفتیم و کلی تو خونه راه رفت.دیروز بنا به صلاح دید بابایی رفتیم و یک دستگاه بزرگ تصفیه آب خریدیم تا با خیال راحت به بردیا آب بدیم و غذا رو هم با آب دستگاه درست کنیم.بردیا هم کلی با خانوم فروشنده دوست شد و کلی دلبری کرد.شکر خدا اصلا خجالتی نیست و غریبی هم نمیکنه.اما جوجه بسی روز عروسیه خاله اذیت کرد و اذیت شد.که اصلا نگم بهتره.

پینوشت:ساعت هاست دارم دنبال یک قالب قشنگ برای بردیا میگردم.از هیچ قالبی خوشم نیومده هنوز.بابایی هم میگه همین قالب بیشتر دوست داره.اگر آدرس جالبی در این زمینه دارین لطفا برام بذارین .ممنون