شب یلدای پسرک من
تازه یک چیز بامزه.وقتی قرعه به اسم بابایی افتاد و اسمشو خوندن برای اینکه فالو بگیرن انگاری تو شنیدی و کلی دست و پا زدی فکر کنم خیلی خوشحال شدی نوبت بابایی بود.
سال دیگه فال تورو هم بگیریم گل پسر؟
تازه یک چیز بامزه.وقتی قرعه به اسم بابایی افتاد و اسمشو خوندن برای اینکه فالو بگیرن انگاری تو شنیدی و کلی دست و پا زدی فکر کنم خیلی خوشحال شدی نوبت بابایی بود.
سال دیگه فال تورو هم بگیریم گل پسر؟
امروز نی نی گل وجود خودشون رو با زدن چند ضربه لطیف به بنده که بابای نی نی باشم ابراز نمودن.
ژیشاژیش این لطف نی نی و تفقدشون رو صمیمانه و از ته قلب تقدیر می نمایم.![]()
![]()
دیروز عید غدیر بود.یک جورهایی عید تو هم حساب میشد.ببینم عیدیتو برای مامانی گذاشتی کنار؟دیروز با مامان بزرگ و بابا بزرگت رفتیم بهار سیسمونی ببینیم.مامان میخواست همون موقع بخره.اما من بازم ترسیدم.آخه راستش ترسیدم زبونم لال زبونم لال یک اتفاقی برات بیفته و من اوونوقت از دیدن وسایلت دیوونه میشم.هرچند باهات شرط کردم از خدا بخوای اگر اتفاقی برات افتاد منم ببره.اما دیشب تو خواب تصمیمو گرفتم کدوم کالسکه کریر رو برات بخرم.تو بیداری نظرم متفاوت بودها.اما تو خواب دلایلم برای اوون یکی کالسکه کریره مستدل تر بود.دیشب تا ساعت ۳ خوابم نمیبرد.آخه تو کم داشتی تکون میخوردی و من داشتم فکر میکردم من که همه کارهایی رو که وقتی میکردم تو زیاد تکون میخوردی انجام دادم.پس چرا کم تکون خوردی؟الان هم ای یک ورجه ورجه ای میکنی ولی نه مثل همیشه.شاید چون دیروز رفتیم برای خرید وسایلت خسته شدی؟آره پسرم.به هر حال از خدا میخوام دو سه تا از اوون تکون اساسی هات بخوری.چند روز پیش نشسته بودم کتاب مبخوندم.پتو هم رو پام بود .آنچنان با قدرت تکون خوردی که پتو که بلند شد هیچی کتاب به اوون قطوری هم باهاش بلند شد.یکی دیگه از اوون تکونها بخور پسرکم![]()
![]()
تا از طرف مامان عاشق
برنامه واكسيناسيون همگاني برحسب شرايط بهداشتي ، امكانات اقتصادي و شرايط زماني متغيير هستند.
برنامه ايمن سازي همگاني كودكان با توجه به شرايط بهداشتي كشور ايران

سایت صدا و سیما است اما نمیدونم اسم اصلیش چیه.
کپی کردن خبر هم به خاطر تاکید بر روی هوش بچه است.![]()
![]()
![]()
|
آيا بين ابعاد جمجمه و هوش ارتباط وجود دارد؟
چرا افرادي كه سر بزرگتري دارند، كمتر نگران فراموشي در سنين پيري هستند؟ در واقع سالهاست كه اين مسأله مورد بحث و بررسي است كه آيا اندازه مغز انسان ارتباطي با گستردگي و تنوع تواناييهاي شخصي دارد يا خير. چندي پيش، يك مطالعه و تحقيق نشانداد بچه هايي كه هنگام تولد وزن بيشتري داشتند و آنها كه نسبت به بقيه سر بزرگتري داشتند، در 20 سالگي داراي مهارت هاي خواندني بهتر، قدرت استدلال و تعقل برتر و حافظه قوي تري بودند. كريستوفرمارتين و همكاريش در واحد بيماري هاي همه گير ساتهمپتون اعلام داشتند افراد مسني كه نسبت به بقيه سر بزرگتري دارند، دوران كهنسالي را بهتر مي گذرانند . اما همچنان اين شك و ترديد در پذيرش اين مطلب وجود دارد كه در اساسي ترين دوره رشد مغز در دوره جنيني و در رحم مادر چه اتفاقي مي افتد و چگونه مي توان ارتباط بين بزرگي و كوچكي سر و حفظ توانائي ها و قابليت ها در دوران كهنسالي را توضيح داد. محققان تصميم گرفتند اين مسأله را با بررسي 215 زن و مرد او طلب متولدان سالهاي 1922 تا 1930 مورد مطالعه قرار دهند. در آن زمان، ماماها موظف به يادداشت اندازه دور سر كودكان هنگام تولد بودند. دور سر و وزن كنوني داوطلبان اندازه گيري شد و به آنها تست هاي حافظه و هوش استاندارد ارائه شد. سه سال و نيم بعد همين تست ها مجدداً تكرار شد، اين پژوهشگران دريافتند تعداد كثيري از افرادي كه سر بزرگتري دارند، در سنين بالا كمتر دچار اختلال حافظه و فراموشي مي شوند، اما در گروه مقابل نتيجه بررسي ها نگران كننده تر بود. آنهايي كه نسبت به بقيه داراي سر كوچكتري بودند، تا 5 برابر بيشتر در معرض ابتلا به فراموشي قرار داشتند. هنگامي كه محققان اطلاعات و داده ها را تجزيه و تحليل كردند تا مشخص شود آيا اندازه سر در بدو تولد با حفظ توانائي ها و استعدادها در پيري ارتباط دارد يا خير، دريافتند هيچ رابطه اي بين آنها وجود ندارد. اين تضاد به دليل چيست؟ البته اين مسأله اهميت رشد و تحول در رحم مادر را در نمي كند. سه ماهه آخر دوران بارداري آخرين مراحل رشد مغز در دوره جنيني است. رشد مغز بعد از تولد نوزاد با همان سرعت ادامه پيدا مي كند. در پايان يك سالگي مغز نوزاد از نظر وزن 2 برابر تولد مي شود و در سن 6 سالگي 3 برابر زمان تولد است. در اين سن حساس، مغز كودك حدوداً به 93 درصد اندازه نهائي خود رسيده است. بنابراين، نظريه دكتر مارتين تنها در همين حد است كه رشد مغز در دوران كودكي و نوزادي نسبت به رشدي كه در دوران كهنسالي دارد، از اهميت بيشتري برخوردار است. |
از طرف مامان عاشقت
خیلی از ما ... بازم شاید نه ...
بالاخره شاید عده ای ... شایدم نه عده ای
ای بابا حداقل دو نفر ... هر دوشون رو میشناسم. خودم یکیش![]()
بارها با خودمون فکر کردیم که ای کاش ژدر و مادرهامون به جای اینکه فلان کارها رو بکن برامون بهمان کارها رو میکردن .ای کاش برامون فلان اسباب بازی ای که پسر همسایه رو داشت می خریدن و و و ...
و بعد احیانا پیش خودمون تصمیم میگیریم که هر موقع خودمون پدر شدیم برای بچه مون سنگ تموم بگذاریم.
کم و بیش هم همین کار رو می کنیم و کم و بیش همون نتیجه حاصل میشه که بعدا با خودمون میگیم کجای کار رو اشتباه کردیم !!!؟ شاید هم کودکمون در آینده همون حرف ما رو با خودش بزنه!
گاهی فکر میکنم شاید بهتر باشه به جای اینکه بخواهیم به بچه کودکی نداشته یا کم داشته خودمون رو هدیه بدیم.
بهش اصولی رو که امروزه بیشترشون در حال فراموشی هستن رو یاد بدیم. عشق. صداقت. دوست داشتن همه چیز و همه کس و به خصوص در درجه اول خودش. اینکه بهش یاد بدم اول از همه به خودش اعتماد داشته باشه. به عنوان یه موجود زنده. به عنوان یه انسان. کسی که در این دنیا زندگی میکنه و در این دنیا تاثیر داره.
![]()
![]()