از پنجشنبه هفته پیش بابا مجید سرما خورد و ما رفتیم خونه مامان مهین که بردیا سرما نخوره.توی این یک هفته خیلی پسرک کارهای تازه انجام داد اما نشد ثبت کنم
پسرک گلم به نتهایی برای چند دقیقه میشینه.اما اینقدر خم میشه تا وسایل دور و برشو برداره و بکنه توی دهنش تعادلش رو از دست میده .به سی دی های بیبی انیشین خیلی بیشتر توجه میکنه.البته من نفهمیدم این مدت چون توی خونه مامان اینها با این سینمای خانواده میدید توجهش بیشتر شده یا نه.
شدیدا به آینه علاقه منده.البته از حدود چهار ماهگی این علاقه رو نشون میداد ولی الان دیگه کلی تو آینه به خودش میخنده.
دیروز آقای دکتر لیست جدید غداهایی رو که میتونیم به بردیا بدیم رو داد.شامل سوپ سبزیجات و ...
الان کاغذ دکتر دستمه با یک سری کتاب و سرکی هم به سایتهای مختلف میکشم تا بتونم برنامه غذاییه جدیدشو آماده کنم
پنجشنبه با بچه های نی نی سایت قرار گذاشتیم و با هم رفتیم بوستان بهشت مادران.
اما یک کم بردیا بد خواب شد و مجبور شدم زودتر برگردیم.
آقای دکتر برای واکسن شش ماهگی بردیا دوگانه توام رو تجویز کرد.
از اول مهر باید جدی برم کلاس زبان.اما امیدوارم بردیا بتونه با مامان بمونه.
با وجودی که خیلی سعی میکنیم بردیا رو بغل کسی ندیم همچنان وقتی میبریمش بیرون مورد دستمالی قرار میگیره و کلی ما موذب میشیم.
دیروز توی پاساژ یکی از همکلاسی های کلاس دوم دبستانمو دیدم.وقتی دید با اسم و فامیل کامل میشناسمش خیلی تعجب کرد.بردیا هم اول کار خودشو انداخت تو بغل مامان همکلاسیم و دیگه ولش نمیکرد.با کلی ترفند و البته کلی حرص و جوش گرفتمش.
چند روز پیش هم یکی از همسایه های مامان اینها یهو محکم لپشو بوس کرد و وقتی دید من از عصبانیت و تعجب زبونم بند اومده گفت ببخشید نتونستم خودمو کنترل کنم.
متاسفانه توی پارک عکس گرفتن ممنوع بود و نشد عکس بگیریم.
بعضی از شبها بردیا نزدیک های سحر بیدار میشه که شیر بخوره.توی حال و هوای سحری براش دعا میکنم .خدایا خودت پسرک رو به راه سعادت هدایت کن.پروردگارا ما از هیچ تلاشی برای بردیا دریغ نمیکنیم .راهها رو خودت برامون بگشا.
بردیا امشب رفت دیدن عموش.البته چند دقیقه بیشتر نموندیم.چون جوجه ما خیلی خسته بود.فقط رفتیم تا از عمو خداحافظی کنه.شاید دفعه دیگه که عمو بیاد بردیا خیلی بزرگ تر شده باشه.