نمیدونم این چند روزه بردیا چش شده.از صبح که از خواب بیدار میشه تا شب یک سره غر میزنه.وقتی میخوابه دیگه صداش تو سرمه.دیروز رسما من و مامان و ندا رو شهید کرد.اول فکر کردم مال دندونشه.البته لثه هاش خیلی ناراحته .دیفن هیدرامین مالیدم.بهتر نشد.مجبور شدم براش ژل لثه رو بمالم.اما همچنان مشغول غر زدن بود.با مامان و ندا هم زیاد بازی نکرد.همش دوست داشت بغل من باشه.منم این وسط انگاری جونم زیادی کرده خونه تکونیم گرفته بود.یک بار هم نزدیک بود شیشه گلاب رو بندازه روی پام.بعد از ظهر که مجید اومد و بردش بیرون من فقط سزمو گرفته بودم تو دستم یک کم آروم شم.شدیدا احتیاج به سکوت داشتم.به مامان و ندا هم گفتم تو رو خدا فقط حرف نزنین.طفلکها.تازه با این وضع نامزدی هم میخوام برم موندم چی کار کنم.بعیید میدونم این جوجه بذاره من برم.اول فکر کردم میذارمش پیش عمم.بهد دیدم اینقدر خودش سرش شلوغه که وقت بردیا رو نداره .در ضمن توی خونش سگ داره که من اصلا صلاح نمیدونم بردیا بره.یکی بگه من چیکار کنم.