پسر گلم امروز فکر میکردم واقعا لذتی بالا تر از نگاه کردن تو چشماهای پاک و معصوم تو موقع شیر خوردن هست؟یا لذتی بالاتر از زمانی که سعی میکنی حرف بزنی و از خودت صداهایی شبیه ذوق کردن در میاری.هیچ وقت از دیدنت سیر نمیشم. هیچ وقت.صدای قشنگت همش تو گوشمه.فرشته کوچولوی من امیدوارم همیشه لبت پر خنده باشه.من و بابایی تمام تلاشمونو میکنیم تا این لبخند قشنگ همیشه رو لبت باشه و زندگی شادی داشته باشی.میدونم زندگی بالا و پایین و سختی داره.اما میدوارم اینقدر محکم و قوی باشی تا به این سادگی ها زیر بار مشکلات پشتت خم نشه.راستی یادم رفت بگم شما تو چهل و سه روزگی رفتی دوباره پیش آقای دکتر مهربون .وزنت به ۴ کیلو رسیده بود و قدت هم ۵۳ سانتی متر شده بود.دکتر خیلی از همه چیز راضی بود.امیدوارم همیشه سلامت باشی فرشته کوچولوی من.

پسرکم وقتی از خواب بیدار میشی و شروع میکنی با خودت حرف زدن من بدو بدو میام تو اتاق تا حتی یک صحنه رو هم از دست ندم.برات شعر میخونم و شما فرشته کوچولو چشماتو گرد میکنی و با تعجب نگاهم میکنی که بفهمی معنی حرفهام چیه.بعد انگار میخوای زور بزنی چیزی بگی از خودت صداهای قشنگ در میاری که نمیدونی چه شعفی در من ایجاد میکنه.

واقعا لذت جز تماشای تو نیست.

مامی عاشق اوون چشمهای پاک و معصومتم.

خدایا کمک کن مامان ضعیفی نباشم.کمک کن تا حکایت ختنه بردیا سر واکسن زدنش تکرار نشه.خدایا کمک کن قوی و محکم باشم.خدایا به خاطر این منتی که سرم گذاشتی و فرشته ای به این پاکی بهم هدیه کردی هزاران بار شکرت.