دیشب بردیا از ساعت ۲ شب بازیش گرفته بود.اول کلی شیر خورد اما بر خلاف معمول که میخوابید با دو تا چشم سیاهش هی منو نگاه میکرد یک کم بغلش کردم اما فایده نداشت یک کم با هم بازی کردیم دیگه سر حال تر شد.پوشکشو عوض کردم و یک کم شیر خورد و خوابید.منم خوشحال از اینکه یک خواب راحت دو سه ساعته در انتظارمه اما هنوز یک ساعت نشده بود دیدم بردیا جیغ ممیکشه و ریسه میره از درد.از اوونجایی که وسط این گیر و دار دستم به شدت درد میکنه و اصلا نمیتونم بغلش کنم طفلک مجید پا شد و یک ساعتی راهش برد اما بردیا بدتر میشد که بهتر نمیشد.مجبور شدم بهش گریپ میکسچر بدم.الحمدا... پسر خاله مجید که قرار بود دکترش باشه هنوز از مسافرت نیومده تا چیز دیگه ای تجویز کنه.همیشه با گریپ میکسچرآروم میشد اما دیشب با وجودی که نا پرهیزی کردمو یک قاشق دیگه هم دادم تاثیر نداشت.تا صبح مامان و مجید راهش بردن و من اشک  ریختم(این دفعه تو دلم که اعصاب بقیه خراب نشه)تا اینکه حدود ۶ دیگه بابا بلند شد و بغلش کرد .عجیب تو بغل بابا آروم شد.بعد دیگه بابا دادش دست من تا بره حاضر شه و بره دنبال کار و زندگش.یک کم بغلم خوابید.اما مچ دستم دیگه توان نداشت.گذاشتمش رو تخت که خودم هم یک چرتی بزنم.تازه چشمام سنگین شد که دوباره دیدم صدای جیغ بردیا رفت هوا.تا الان هم یک کم میخوتبه دوباره گریه میکنه.مامانهای یا تجربه چی کار کنم؟