من فردا متولد نمیشم
الان خانوم دکتر مهربون و دوست داشتینی زنگ زد به موبایل مامانم و گفت براش یک مشکلی پیش اوومده که حال روحیش برای اتاق عمل مساعد نیست.به قول خاله بنفشه دوست مامانم حال مامانم هم از خانوم دکتر دست کمی نداشت .خلاصه خانوم دکتر گفت اگه من خوب تکون میخورم مامانم فردا(۵ شنبه)به موبایل خانوم دکتر زنگ بزنه و اگر متخصص بیهوشی اتاق عمل خوب بود جمعه بریم منو به دنیا بیارن .اگر نه هم شنبه.مامانم هم که دیگه از استرس حالش داشت به هم میخورد یک نفس راحت کشید.اما کلی دلش سوخت که نمیتونه روی ماه گل پسرکشو فردا ببینه.
خلاصه اوومدم خبر بدم خاله ها من فردا نمیام.یا جمعه یا شنبه منتظرم باشین.چون مامانم بالاخره تصمیم گرفت اسپاینال کنه تا تو اوون لحظه هیجان انگیز منو ببینه.و خانوم دکتر هم گفت از لحاظ علمی ثابت شده اسپاینال خیلی بهتر از بیهوشیه.اما متخصص بیهوشی خیلی مهمه.باید ببینیم جمعه کی میاد .اگه از نظر خانوم دکتر مورد قبول باشه من همون جمعه میام.
اگه باباییم وقت کنه شاید یک دقیقه بتونه بدو بدو بیاد و یک خبر کوچولو بده.شاید هم بتونه عکسمو بذاره.اما فکر نکنم.چون زودی باید بره پژوهشکده رویان خون بند نافمو بده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 21:34 توسط مامان نی نی
|
پسرکم عزیز دلم تو برایمان بهترین هدیه خداوندی .تا بینهایت دوستت داریم.بردیا روز 23 اسفند ماه سال 1387 در بیمارستان عرفان تهران ساعت 10 صبح چشم به جهان گشود