پسرک ناز من.عشق کوچولوی من.نمیدونی دیگه چقدر دارم برای زودتر بغل کردنت و بوییدنت روزشماری میکنم.دیشب رفتیم سونو گرافی.قد و وزنت خوب بود.دکتر سنی رو که برات مشخص کرده رو دوباره تایید کرد.اما شما ۱۸۰ درجه چرخیده بودی یعنی از حالت سفال رفته بودی تو حالت بریج .یعنی سرتو گذاشتی رو نافم و پاهات هم آویزونه پایین.لحظه آخر که دکتر گفت از تخت بیا پایین یهو مثل این خنگها ازش پرسیدم بند ناف دور گردنت پیچیده یا نه.حالا خوبه خودم میدونم من این وسط هیچ کاری نمیتونم بکنم که بند ناف دور گردنت نپیچه و خوبه میدونم خیلی از نوزادهایی که متولد میشن بند ناف دو دور دور گردنشون پیچیده و خوبه میدونم هشتاد در صد نوزادها این حالت رو دارن.دکتر دوباره نگاه کرد و گفت آره یک دور پیچیده.وای مامانی نمیدونی چه حالی شدم.دکتر گفت اصلا مهم نیست.تا زمانی که خوب تکون بخوری همه چیز مرتبه.اما من دیشب تا صبح باز نشسته خوابیدم ترسیدم بهت فشار بیاد.تو هم انگاری بیدار بودی.هی برام تکون میخوردی.امروز هم از صبح حسابی داری شیطنت میکنی.انگار میخوای بهم بگی نترس .من حالم خوبه.پسرکم امروز از هر روز دیگه بیشتر عاشقتم.هر روز که میگذره بیشتر و بیشتر عاشقت میشم.دوستت دارم عشق یک کیلو و نهصد گرمی من.از این به بعد تازه حسابی وزن میگیری.