اولین خرید تنهایی
خیلی وقته ننوشتم.فکر میکردم اگر بردیا بره مهد من چقدر سرم خلوت تر میشه و چقدر وقت برای خودم دارم.اما نمیدونم چرا از صبح که میره تا ظهر که بم دنبالش فقط در حال دوندگیم ولی شکر خدا خوشحالم که کاری برای انجام دادن هست و از اون مهمتر توان برای انجام کارها.
امروز وقتی رفتم مهد دنبال بردیا دیدم پرشور تر از همیشه و با یک هیجان زیاد پرید بغلم و میگه مامان ببین چی خریدم.دیدم برای خودش یک اسباب بازی جهت تقویت مهراتهای دستی خریده. و مرتب هم میگفت مبارکم باه انشاله به مدیر گفتم بایدباهاتون حساب کنم.گفت نه .بچه ها با پولهایی که روزانه میریزن تو قلکشون خودشون به سلیقه خدشون خرید میکنن بدون دخالت بزرگترها.
پسرم خیلی خیلی خوشحالم که اینروزها اینقدر شادی و سرحال میری مهد و شادتر و پر انرزیتر برمیگردی

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 16:49 توسط مامان نی نی
|
پسرکم عزیز دلم تو برایمان بهترین هدیه خداوندی .تا بینهایت دوستت داریم.بردیا روز 23 اسفند ماه سال 1387 در بیمارستان عرفان تهران ساعت 10 صبح چشم به جهان گشود