کادوی تولد مبارک/آدمهای خوب
و اما هفته گذشته علیرضای عزیز مادربزرگشو از دست داد.اما این آدم با وجودی که از نظر بسبتی به من دوره به جرات میتونم بگم جزو معدود آدمهایی بود که دنیا دیگه نمیتونه جایگزینی براش داشته باشه.پدر بزرگ علیرضا رو ندیدم.اینجا از ذکر عنوانش هم خودداری میکنم چون آدم سرشناسی بود.خالش میگفت پدر من تاریخ زنده بودو خوب مسلمه وقتی اینجور آدمها از این دنیا میرن جاشون خیلی خیلی کم میشه چون شاید کمتر جایگزینی بشه براشون پیدا کرد.
یادمه روز بله برون خواهرم بردیا 2 ماهش بود و به خاطر مادربزرگش که نمیتونست از پله های بالا و پایین بره بله برون رو خونه اونها گرفتیم.من اولش خیلی ناراحت بودم که با بچه 2 ماهه سخته بیام و ...اما مادربزرگش چنان منو شرمنده کرد که الان که یادم میفته همش میگم آفرین به این همه درک و فهمش.وقتی رسیدم بهم گفت نگار جون اون اتاق مال شماست و بردیا هر وقت احساس کردی شیر میخواد یا از جمع خسته شده برو توی اون اتاق و وقتی رفتم توی اتاق دیدم تا حتی ملافه مخصوص نوزاد و لوسیون بدن بچه رو برام فراهم کرده که تو زمانی که خونشون هستم دچار سختی و کمبود نباشم.و البته آقا بردیا اون شب حسابی به ما حال دادن و اینقدر گریه فرمودند که من از اول تا آخر نتونستم از توی اون اتاق در بیام.
یادمه تمام مدت اون شب من و مجید میخ کتابخونه بزرگ مادر بزرگش بودیم که توی همون اتاق بود به قول مجید آدم دلش میخواست روزها توی اون اتاق بشینه و کتاب بخونه.
مادربزرگ علیرضا خدا رحمتت کنه که دیگه دنیا شبیه شماکم پیدا میکنه
پسرکم عزیز دلم تو برایمان بهترین هدیه خداوندی .تا بینهایت دوستت داریم.بردیا روز 23 اسفند ماه سال 1387 در بیمارستان عرفان تهران ساعت 10 صبح چشم به جهان گشود