شروع یک فرهنگ
چند روز پیش تو کلاس زبان با یکی از دوستام که دانشجوی دکتری کشاورزیه صحبت سر فیلمها و سریالهای ترکیه بود.منکه چیزی متوجه نمیشم اما دوستم خیلی خوب متوجه میشه و میگفت از توی همین سریالها شروع کردن درست صحبت کردن رو به خانواده ها آموزش بدن اینکه چجوری با روی باز و لبخند با هم صحبت کنن.
میدونم ما کجا و الان اونها کجا(گفتم الان چون میدونم قبلا چی بودن)یا حتی همین بغل گوشمون .به قول خیلی ها همین عربهای ملخ خور .اگه پات برسه روی خط کشی عابر پیاده امکان نداره طرف سرعتشو کم نکنه یا توقف نکنه که شما رد بشین.
لپ کلامم اینه نمیشه همیشه همه چیز رو گردن شرایط و وضعیت و ...انداخت یا همیشه نباید دست روی دست گذاشت تا کسی بیاد و برامون کاری انجام بده.
اگر موافق باشین تصمیم گرفتم و از شما هم خواهش میکنم این تبلیغ رو برای آرامش زندگی خودمون تو وبلاگهامون بکنیم و این قرار رو با خودمون بذاریم که حتی اگر حق با ما هم بود با طرف مقابلمون با احترام صحبت کنیم .حق کسی رو نخوریم و به اصلاح زرنگ بازی در نیاریم.تو خیابون یک وقتهایی هم به راننده مقابلمون راه بدیم و زیای حس ورمون نداره که دست فرمونمون خوبه.این کار رو برای آرامش خودمون و برای اینکه بچه هامون یاد بگیرن انجام بدیم.تا لااقل اونها آینده بهتری رو ببینن
از همه خواهش میکنم اگر با طرحم موافقین یا نظری برای بهتر شدنش دارین دریغ نکنین.و با تبلیغ این مسئله تو وبلاگهاتون کمک کنین تا رعایت ادب و حق دیگران برامون یک فرنگ بشه.من خودم مدتهاست این کار رو شروع کردم
منتظر نمونیم کسی پیدا بشه تا بیاد مشکل رو حل کنه.خودمون از اینجا شروع کنیم که با همدیگه مهربونتر باشیم.درک کنیم و مودبانه صحبت کنیم
پسرکم عزیز دلم تو برایمان بهترین هدیه خداوندی .تا بینهایت دوستت داریم.بردیا روز 23 اسفند ماه سال 1387 در بیمارستان عرفان تهران ساعت 10 صبح چشم به جهان گشود