در سه پشت قبل مامان بردیا، در خصوص اتفاقاتی که در طی بازدید از کانون براشون رخداد نوشته بود.

پیامهایی که دوستان ایشون و همینطور خواننده های دیگر این وبلاگ نوشته بودن هم ملاحظه گردید.

بیشتر اونها طرف بردیا و مامانش و در حقیقت طرف بچه ها رو گرفته بودن. یکی یا دو تا پیغام از طرف خوانندگان محترمی بود که خودشون کانونی بودن و پیامی هم از خواننده ای بود که به نظرم اونرو در اوج عصبانیت نوشته بود.

خوب، همونطور که حتما خودتون در جامعه ما با این موضوع برخورد کردید، در بین ما افرادی هستند، حالا زن و مرد یا دختر و پسر نداره، که برخی عاشق بچه ها هستند، و از اونها کسانی هستن که کودکی خودشون رو کاملا به یاد دارن، این افراد بچه ها رو میپرستن و مراقب هستند که روحیه لطیفشون صدمه نبینه، صدماتی که نسل ما دیده و آثار اون بیشتر به صورت پنهان در جامعه داره قربانی میده و قربانی میگیره.

از طرف دیگه کسایی هستند که آمادگی مواجه شدن با بچه ها رو ندارن، این دسته افراد کسایی هستند که نه هنوز به اون بلوغ رسیدن که بتونن حتی تشکیل خانواده بدن، چه برسه که بخوان به بچه ها توجه کنن.

رویداد اخیر چیزی هستش که تک تک ما در جامعه با چنین افرادی برخورد داشتیم و رفتارشون شدیدا ما رو آزار داده، حالا تونسته باشیم با مهارتهای اجتماعیمون اونها رو کنترل کنیم، نتونسته باشیم و اعصابمون بهم ریخته باشه و یا حتی به نقطه ای رسیده باشیم که شروع به پرخاش کرده باشیم.

به هر حال، این موضوع تا همینجا به نظرم کافیه، از خواننده های عزیزی که از بردیا و مادرش حمایت کرده اند ممنونیم و همینجا عرض میکنم که طی تماس تلفنی سعی در بهبود روش کانون خواهیم کرد. اما در صورتی که موثر نباشد، از تمام ظرفیت های موجود که در اختیارم هست برای قبولاندن نظرمان به کانون استفاده خواهم کرد.


ارادتمند

بابای بردیا