یه چند روزیه بردیا که بردیا داره کلمات بیشتر و جمله های پیچیده تری رو برای ارتباط با بقیه استفاده میکنه.

رفتارش با ما و بقیه هم داره به صورت اجتماعی تری در میاد.

روزها مادرش زنگ میزنه اداره که بردیا بهانه تورو گرفته، گوشی رو میده بهش، پشت تلفن بردیا بغض کرده و میگه: بابا چی بغغل.

امشب با مامانش رفته بودن پارک، منهم برگشتن رفتم دنبالشون.

پریده بغلم و منو محکم بغل کرده و سرش رو گذاشته رو شونم و داره دستشو میزنه پشتم، درست همونکاری که من براش انجام میدادم.

بعدشم از پارک اومدیم بیرون سه تایی، دست منو محکم گرفته پا به پای ما داره پیاده روی میکنه.


یواش یواش دارم به روزی فکر میکنم که بردیا درو باز کنه بیاد تو بگه

بابا، ...