بردیا و کلاس هنر و خلاقیت
دو جلسه ایی از دوره دوم کلاس هنر و خلاقیت آموزشگاه بادبادک میگذره.شکر خدا بردیا خیلی تغییر کرده.پسرکی که همیشه توی جمع از گردن من آویزون یود و به من میچسبید الان دیگه نگاه هم نمیکنه مامانی هست یا نه.توی کلاس که حسابی همه چیز دستش اومده و با پرند جون مربی خوب این کلاس خیلی خوب دوست شده.توی مکانهای عمومی هم خیلی خوبارتباط برقرار میکنه.یعنی اصلا به من نمیچسبه و مشغول کار خودش میشه.خیلی روش کار کردم تا روابط اجتماعیه خوبی داشته باشه.اما یک مسئله واقعا ناراحتم میکنه.اونم اینکه وقتی تو مکانهای عمومی یا حتی مهمونی ها پسرکم با روی خوش میره سمت بچه های دیگه تا بازی کنن بچه های دیگه یا اسباب بازی رو از دستش میکشن یا چند بار دیدم سعی میکنن بزننش. اینه که متوجه شدم داره میخوره تو ذوقش.با بچه های تو اینم سن و سال هم که نمیشه برخورد کرد.موندم چیکار کنم .تو این موقعیت ها چه عکس العملی باید نشون داد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 9:23 توسط مامان نی نی
|
پسرکم عزیز دلم تو برایمان بهترین هدیه خداوندی .تا بینهایت دوستت داریم.بردیا روز 23 اسفند ماه سال 1387 در بیمارستان عرفان تهران ساعت 10 صبح چشم به جهان گشود