راستش نمیدونم عنوان این مطلبو چی بذارم.مدتهاست که ما تلویزیون داخلی رو نگاه نمیکنیم.فکر کنم خیلی ها مثل ما باشن.امروز صبح به خاطر موضوعی مجبور شدم یک دقیقه بردیا رو بذارم پایتلویزیون و به کارم برسم .حالا در آخر براتون میگم چه کاری داشتم.از غذا کارتون داشت و بردیا هم داشت نگاه میکرد.بعد از اینکه کارم تموم شد اومدم پیش بردیا و دیدم چقدر برنامه مسخره ایه.راستش یاد یکی از پست های نازنین جون افتادم که عکس یک کتاب رو با شکلهای روش انداخته بودن و واقعا بد آموزی داشت.من معمولا صبح ها برای بردیا mbc3 رو میگیرم و چون واقعا به موسیقی علاقه داره یک سری برنامه هاش خیلی جلب توجهش میکنه.مضافا که گوشش با کلمات انگلیسی هم آشنا میشه. البته نکه فکر کنین تمام صبح بردیا به دیدن تلویزیون میگذره.اصلا.شاید همین یکی دو تا برنامه رو ببینه.این وسط دو تا برنامه هست که بردیا واقعا دوست داره یکی little eistain واون یکی  barney هستش .که واقعا به نظرم چقدر هنر مندانه ساخته شده. واقعا آرزو میکردم تهیه کنندگان برنامه های بچه ها به جای اینکه اینقدر به خودشون فشار بیارن و این برنامه های نه چندان آموزنده بلکه تا حدودی مخرب رو بسازن یک چیزی تو مایه های همین دو تا برنامه تولید میکردن. اگر هم سختشونه خوب همینها رو ترجمه کنن.کارگردانها و فیلمنامه نویسامون که دقیقا همین کارو میکنن.نمونه اش تولدی دیگر یایک فیلم دیگه که هر چی فکر میکنم اسمش یادم نمیاد ولی جریانش اینه که ماهایا پطروسیاننقش یک دختر پولدارو بازی میکنه کهشب میخوابه و صبح که بلند میشه دقیقا ۱۸۰ درجه برعکسه و ۲ تا بچه داره توی یک خونه کوچیک و نسبتا بیپول و ....همون طور که قبلا هم گفته بودم ما متوجه شدیم بردیا تا حدودی به موسیقی علاقه داره و برنامه little eistain هم دقیقا با این هدف تولید شده که بچه های خیلی کوچیک رو در حد خیلی ابتدایی و ساده با نت های موسیقی آشنا کنه.برام جالبه بردیا از اول تا آخر این کارتون از جاش جم نمیخوره.و چنان توجه و ذوق میکنه که منم از دیدن این کارتون به وجد میام.دلم میخواد کل این کارتون رو براش ضبط کنم .راستش دلم خیلی برای بچه هامون میسوزه.ما پدر و مادرها ممکنه کلی برای بچه هامون زحمت بکشیم کلاسهای مختلف بذاریمشون رو آموزششون کار کنیم و هر کار دیگه ای از دستمون بربیاد تا نقص های آموزش پرورش یا تلویزین رو پر کنیم.اما فکر کنین این بچه فردا بره مدرسه سر کلاس درس از اینکه خیلی مطالب رو که باید بشنوه براش تکراریه و بلده کلافه و بیحوصله میشه.معلم در عین حال باید خودشو با بچه ای که بلد نیست هم مطابقت بده .اینه که ممکنه بین معلم و شاگرد یک سری برخورد به وجود بیاد و شاگردی که بلده هر روز بیشتر از روز قبل از مدرسه زده بشه.این اتفاق رو عینا در مورد چند تا بچه دیدم و شنیدم.مادر و پدر سعی میکننبهترین تصمیم رو بگیرن و به مدارس خصوصی پناه میبرن .اما واقعا چقدر توی مهدکودک ها و مدارس غیر انتفاعی زبان موسیقی ورزش و یا هر چیز دیگه ای به صورت حرفه ای آموزش داده میشه.من خودم توی یکی از مدارس خیلی معروف غیر انتفاعی تهران تدرس میکردم.و میتونم به جرات بگم وضع فوقالعاده به هم ریخته بود.سطح بچه ها زمین تا آسمون با هم فرق میکرد.یکی خیلی عقب بود و یکی خیلی جلوتر از کلاس خلاصه بل بشویی بود.و هر کی هر چیز کاربردی ایی که یاد گرفته بود به جرات میتونم بگم از کلاس زبان بیرون بود نه سیستم داغون مدرسه.

یادتون امتحانات زبان مدارس رو .

این جملات را سوالی کنید

پاسخ کوتاه و کامل بدهید

واقعا چند نفر از ما به این شیوه داغون مدرسه زبان یاد گرفتیم؟

زنگ ورزش چند نفرمون یک رشته ورزشی رو درست یاد گرفتیم.یادمه تابستونهای من تو زمین بسکتبال میگذشت.عاشق این رشته ورزشی بودم.زنگ ورزش معلم همه رو پاس میداد به من و خودش مشغول ناخن درست کردنش میشد.

این مطلب ادامه داشت.اما هنگ کردن بی مقدمه کامپیوتر باعث شد بقیه اش بپره سر فرصت میام بقیه اش رو مینوسم

 

بردیا و یلدا پارک پردیسان خرداد ۸۹

 

 

بردیا و سارینا دیروز

 

 

بردیا در حال خیمیر بازی با خمیری که خودم براش درست کردم

 

بابایی طفلک مجبور شد n بار بردیا رو بالا ژایین ببره .چون بردیا خیلی از قوی کردن بازوهاش کیف کرده بود.