دنیای ما
پسرکم خوبم دوست داشتم تو در دنیایی بودی پر از شادی پر از حس خوب زندگی .پر از عطر یاس و پر از دشت شقایق.دلم میخواست بدون هیچ دغدغه ای از فردای نامعلوم باشی.پسرک خوبم دلم میخواست صبحها که چشماتو باز میکنی یک پروانه کوچول بیاد رو نوک بینی خوشگلت بشینه و بهت بگه سلام آقا بردیا صبح قشنگ بخیر.دلم میخواست فصل زندگیت همیشه بهاری باشه.
اما پسرکم دنیا هممیشه یک رنگ نیست بعضی از فصلها هم زردن.بعضی وقتها آدمها سر مسائل مختلف با هم دچار مشکل میشن.بعضی وقتها مردم به خاطر بعضی مشکلات از آینده شون دچار نگرانی میشن.بعضی وقتها میشنوی دنیا داره به آخر میرسه.
پسرکم میخوام بدونی من و بابایی هر کاری از دستمون بر بیاد برات میکنیم که بتونی فصل زندگیتو زیبا ورق بزنی .این روزها مامان از حوادثی که ممکنه در آینده رخ بده دلنگرونه.دلنگرونه آینده تو.خیلی خیلی زیاد.مامان میخواد تو از زندگی راضی باشی.این روزها مامان دلش میخواد یک جوری کوتاهی های گذشته رو جبران کنه.یک جوری برنامه ریزی های غلط رو دوباره به اصلاح کنه.هر چند برای بضی چیزها خیلی دیره.اما مامان میخواد به خاطر تو عشق کوچولوش یک کاری کنه کارستون.
بردیای مامان پسرک نازم مامان این روزها یکم نگرانه.اما نمیذاره تو متوجه بشی.مامان باید هر کاری میتونه بکنه تا خیالش راحت بشه پسرکش توی یک جریان درست افتاده و میتونه گلیم خودشو از آب بکشه.پسرم تا نهایت بینهایت دوستت دارم
بردیا در رستوران هانی
پسرک در حال کیبورد نوردی!
پسرک در حال مرتب کردن کابینتهای مامان!
این عکسها مال همین یک ساعت پیشه که به بابایی تقدیم میشه
نظرتون راجع به قالب جدید چیه؟
پسرکم عزیز دلم تو برایمان بهترین هدیه خداوندی .تا بینهایت دوستت داریم.بردیا روز 23 اسفند ماه سال 1387 در بیمارستان عرفان تهران ساعت 10 صبح چشم به جهان گشود