راه میرویم و از حقوقمان دفاع میکنیم

بردیا چند روزی هست که با جدیت بیشتری تلاش برای راه رفتن میکنه.اما از دیروز پسرک مسافت بیشتری رو بدون اینکه دستشو به جایی بگیره طی میکنه.حدود ۶ قدم به تنهایی اما سکندری خوران و وقتی میبینه ما براش دست میزنیم و میگیم آفرین از خنده ریسه میره.

چهارشنبه بابایی میخواست بره پاساژ پایتخت و ما هم ازش خواستیم تا باهاش بریم.طبقه همکف یک سری لب تاپ چیده بودن که جنبه تبلیغ داشت.من بردیا به بغل داشتم نگاه میکردم و طبق معمول روسریم در حال افتادن بود حواسمم حسابی پیش بردیا بود که یک وقت دست نندازه به صفحه کیبورد ها.یک دفعه یک دختری زد پشتم و در حالی که خیلی قیافه آشنایی به خودش گرفته بود با یک صمیمیت عجیبی بهم گفت میخوای یک دقیقه من بغلش کنم تو روسریتو درست کنی.راستش از این حرفش خیلی یکه خوردم.توی کسری از ثانیه کلی فکر از سرم گذشت آخه خودشم همچین روسریش جلو نبود که بخواد نگران مال من باشه منم قیافه عجیبی نداشتم با خودم فکر کردم:

*بچه  دزده؟

*دوسته؟

*از بچه های اینترنته که عکس بردیا رو دیدن و شناختن؟

گشت ...ست؟

از بچه ها خوشش میاد و میخواد اینجوری سر صحبتو باز کنه؟

اما فکرم به جایی نرسید فقط گفتم نه ممنون.میتونم روسریمو درست کنم.هر چند به نظرم خیلی هم روسریم مشکلی نداشت و از همه عجیب تر که زیاد با روسری سر کردن خود دختره تفاوتی نداشت.

هنوز تو این فکر ها بودم که دیدم دستشو کرده تو گردن بردیا و داره قلقلکش میده.اومدم یک واکنش یکم جدی تر نشون بدم که دیدم بردیا برگشت طرف دختره دستشو از پشت گردنش برداشت و یک داد بلند سرش کشید.دختره باز از رو نرفت و دوباره شروع به قلقلک دادن بردیا کرد این دفعه پسرک من چنان عصبانی سر دختره فریاد زد که تمام پاساژ حواسشون به سمت ما جلب شد .و در کسری از ثانیه دختره  فکر کنم با یک پسری سوار پله برقی شدن و رفتن.راستش هنوز تو خماریم که منظورش از این کارها و اون لبخند گشاد چی بود.اما از بردیا خیلی خوشم اومد که هنوز تا من به خودم بجنبم از حق خودش دفاع کرد.

شما چی فکرمیکنین؟چرا طرف به این زودی غیبش زد؟واصلا منظورش چی بود؟

بردیا کاندید اول مدیریت ساختمان و رقیب سر سخت مامان

امروز جلسه تعیین مدیر ساختمان بود.بنا به دعوت و اصرار یکی از ساکنین که جلسه در منزلشون تشکیل میشد من و بردیا هم رفتیم.بماند که جوجه دیگه نمیدونست چجوری کنجکاویشو ارضا کنه و به هرجا میتونست سرک کشید زمانی که حرف سر این بود که کاندید بعدی کیه بردیا سریع انگشت اشارشو گرفت بالا و اعلام کرد کاندید اول اونه.

و اما جوجه بد غذای ما شدیدا عاشق شکلات تلخه و برای خوردن شکلاتهای مامان دین و ایمونی از دست میده که دیدن داره.من موندم چجوری این شکلاتهای تلخو میخوره ؟؟و از همه بد تر که من تا حالا شکلاتامو از دست بابایی قایم میکردم که بتونم یواشکی بخورم حالا موندم با این رقیب سر سخت چه کنم

 

 

 

 

 

 

جوجه بردیا در حال وارسی کامل.دقت نظر رو داشته باشین

 

 

 

 

 

بردیای نقاش

 

 

 

 

 

 

اون لودری که کناره عکسه به گفته بردیا اسمش قاقون قاقونه (البته منظورش صدایی که موقع حرکت لودر در میاد.یعنی همون قان قان خودمون)

 

 

 

baby on board

تا حالا به این جمله دو کلمه ای فکر کردین؟به نظرتون baby on bord یعنی چی؟ اگر توی بزرگراه ببینین روی شیشه عقب یک ماشین این جمله نوشته چیکار میکنین؟

من براتون میگم ما مردمان نجیب و با فرهنگ !!!میچسبونیم به ماشین حامل این تابلو و حتی اگر توی ترافیک باشه و اصلا جایی برای عبور نباشه هی چراغ میزنیم که برو کنار.یا اینکه خودمونو میکشیم و از شیشه آویزون میکنیم تا از ماشین جلویی سوال کنیم این تابلوی خوشگلو از کجا خریدی چسبوندی شیشه عقب ماشین.

ظاهرا فروشگاه مکسی کوزی معروف به رسم  یادگاری یا هر چی یکی از این تابلوها به خریدارانش کادو میده.و جالب تر از همه اینکه یکی از دوستان تعریف میکرد براشون از خارج از کشور یکم مدل فانتزی تر این تابلو رو فرستاده بودن.اما توی بزرگراه بدون توجه به معنای کلمه همه جلوی راهشونو میگرفتن تا سوال کنن این تابلو رو از کجا گرفتن و بیشتر داشته مایه تصادف میشده.

البته ما از این چیزها نزدیم به شیشه عقب .بلکه همین جوری راه میفتیم تو بزرگراه و صد البته که اصلا از لاین وسط بزرگراه نمیریم چون بیشتر مایه خطره و همون لاین سرعتو ترجیح میدیم .اما تصمیم گرفتیم روی یک مقوا بزرگ بچسبونم راننده محترم :این ماشین حامل بچه کوچک است لذا لطفا فاصله ایمنی را رعایت کرده و وقتی میبینید ترافیک است چراغ نزنید.چون وقتی راهی برای رد شدن وجود نداردو ترافیک است یعنی من مانع خواهم شد خودتونو تو فسقل جا، جا کنین و رد شین و خطر تصادف رو با این کار چند برابر کنین.البته فکر کنم طرف تا این انشای طولانی منو بخونه یا میخوره بهم یا به مقصد رسیدیم

اینم از یک سری عکسهای بردیا قبل از یکسالگی:

 

 

 

 

 

 

 

 بردیا و یلداکوچولوی ۲ ماهه