باباییه گل و عزیز و دوست داشتنی و ناز و مهربون و عزیز و ... من که هر چی بگم کم گفتم تولدت هزاران بار مبارک.الهی همیشه شاد و سرحال و سلامت در کنار ما باشی
یک مدتی بود هر چی من و بابایی تلاش میکردیم بردیا چهار دست و پا راه بره تلاشمون ره به جایی نمیبرد.بعضی روزها برای اینکه تشویق بشه چهار دست و پا راه بره یک پتو یا ملافه پهن میکردم زمین و یک اسباب بازی یا وسیله ای که جلب نظرشو بکنه میذاشتم نزدیکش تا مجبور بشه برای گرفتنش یک کم تلاش کنه.اما جغله خیلی زود فهمید بدون اینکه به خودش فشار بیاره میتونه پارچه رو بکشه تا اون وسیله بهش نزدیک بشه و بعد با دستهای کوچولوش بگیرتش و سریعا روونه دهنش بکنه تا لثه های بی دندونشو بخارونه.
یک مدت بعد دیدیم وقتی دراز کشیده سر و گردنشو و پاهاشو با هم میاره بالا.مثل همون ورزشی که تو ایروبیک برای کوچیک شدن شکم انجام میدیم.دستشو که میگرفتم تا کمکش کنم بشینه میدیدم نه آقا نه تنها علاقه ای به نشستن ندارن بلکه با سرعت یک پاشو میکوبید زمین و خودشو میکشید بالا تا روی دوتا پاهاش وایسته.
امروز صبح وقتی این کار ر. کرد در ادامه اولین تاتی تاتیشو به سمت بابا مجیدی برداشت و دو قدم رفت جلو.دیگه ما که طبق معمول من نه منم بودیم
چند ساعت بعد هم جوجه ما روی صندلی های بوستان بهشت مادران دوباره این کارو تکرار کرد.این بار خاله ندا و دوستامون هم باهامون بودن که در ذوق کردن چیزی از من کم نداشتن.از هیجان ما چند تا از مردم هم دورمون جمع شدن و مرتب بردیا رو تشویق میکردن و با هر قدمش ملت هم کلی ذوق رده میشدن
پسرک علاقه شدیدی هم به ظروف آشپزخانه داره.اصولا کاسه بشقاب و قاشق رو به اسباب بازی های رنگارنگ ترجیح میده.
مدتی بود از اینکه بردیا زیاد به آب علاقه ای نداره تعجب میکردم با وجودی که میدونستم تشنه میشه نه با قاشق آب مبخورد نه از سر شیشه.چند روز پیش کشف کردم جوجو علاقه شدیدی به آب خوردن از سر لیوان داره و بعد چنان ذوق میکنه و پاهاشو میکشه به هم که اگر دیر بجنبم آبو میریزه رو خودش.
چند روز پیش با دوستی صحبت میکردیم که شدیدا سرش به اصلاحات گرمه و هر کاری میکنه تا بتونه کمی به بالا بردن فرهنگ مردم کمک کنه.یکی از کارهایی که میکنه اینه که به صورت مجانی توی مناطق کم بضاعت تدریس میکنه و در کنار اون کار سعی داره نکات اخلاقی ساده مثل آشغال نریختن توی خیابون یا کارهای دیگه رو به بچه ها آموزش بده.داشتم با خودم فکر میکردم من چند بار عملا به همسایه ها تذکر دادم که یکی از کارهایی که باید توی فرهنگ آپارتمان نشینی رعایت کنن نذاشتن کفش پشت دره.بعضی وقتها دیگه میخوامسرمو بکوبم به دیوار از بس حرص میخورم.امروز فهمیدم برای بعضی ها فهمیدن این نکته خیلی پیشرفته است و اصولا باید از جاهای خیلی آسون تر شروع کرد اونم اینکه مثلا وقتی مهمونهاتون دارن میرن توی راه پله ها برای خداحافظی هوار نکشین.یا در آپارتمان رو محکم نبندین .واقعا وقتی فهم این مسال اینقدر برای بعضی ها سخته چطور میخوایم نکات اساسی تر رو بهشون بفهمونیم.
داشتم فکر میکردم شاید اگر هر کدوم از وبلاگ نویسها فقط یک خط زیر هر پستشون بنویسن تا حالا فکر کردین به چه کارهایی میگن فرهنگ آپارتمان نشینی ؟شاید حداقل در این زمینه فرجی شد.
به فکر ما که نیستن لا اقل خودمون یک کم دلمون برای خودمون بسوزه
لازم به ذكره كه اون بابايي كه در ابتدامامان ني ني ازش اسم برده، بابايي خود مامان ني ني هستش، نه باباي ني ني
از طرف باباي ني ني