چند تا عکس!!
این شما و این نی نی گل ما ![]()
![]()








این شما و این نی نی گل ما ![]()
![]()








دیروز بردیا رو بغل کرده بودم و تو تخت کنار هم خوابیده بودیم.داشتم خواب میدیدم به ندا گفتم پاشو برو کتاب آشپزی فارسی منو بیار از توش شارلوت توت فرنگی درست کنیم .خیلی هوس کردم.و بعد به خودم تو عالم خواب میگفتم چقدر خوبه من یک خواهر دارم .واقعا نعمت بزرگیه.مخصوصا الان که بردیا هست.یهو صدای زنگ در اوومد.تو خواب و بیداری رفتم پشت آیفون که دیدم ندا پشت دره.تا به خودم اوومدم دیدم ندا پله ها رو بدو بدو اومد بالا و یک شاخه گل رز با یک تزئین فوق العاده با یک جعبه کیک گذاشت تو بغلم و گفت سالگرد ازدواجتون مبارک.حاج و واج مونده بودم و بهش نگاه میکردم.گفتم بیا تو که گفت باید برم آژانس دم در منتظرمه.طفلک حتی یک لیوان آب هم نخورد.شب هم بابا با یک گل دیگه و یک جعبه شکلات از طرف مامان و خودش اومد پیشم.اون لحظه نمیدونستم چیکار کنم.اینقدر سورپرایز شده بودم زبونم بند اومده بود.نمیدونستم ندا رو به خاطر توجهش بغل کنم ؟بوسش کنم؟اشک بریزم.بخندم.اینقدر اون شاخه گل به نظرم قشنگ اومد نمیدونستم چیکارش کنم.
البته پسر عموم هم زحمت کشیدن و با یک شیشه عطر و ی جعبه شکلات ما رو شرمنده کردن.
ممنون که به یادمون هستین
وقتی بابا هست خیالم از خیلی چیزها راحته .انگار میدونم بزرگ ترین حامی پشت سرم وایستاده.انگار به خاطر وجودش جرات انجام خیلی کارهارو دارم. به مامان ایمان دارم و پشتم بهش قرصه.ندا برام یادگار روزهای قشنگ بچگیه و مایه آرامشم.مجید یک تکیه گاه محکمه و بردیای کوچولو معنای واقعیه عشقه و با اون فداکاری رو تجربه کردم.خدای بزرگم چجوری شاکر این همه نعمتی که بهم ارزانی داشتی باشم.
خدایا هزاران بار به خاطر ایهمه نعمت شاکرم.هزاران بار.
اما امان از زمانی که بخواد بره حموم.اولها اینجوری نبود.نمیدونم چرا الان اینجوری شده.مخصوصا موقع شستن سرش.چنان حموم رو میذاره رو سرش که فکر کنم تا ۱۰ تا خونه اونورتر صداش بره.دندونهاش خیلی اذیتش میکنه.مرتب با لبش داره میخارونتشون.فردا هم که باز وقت واکسن داره...
پی نوشت بی ربط:بعضی از دوستام که الان اینجا رو میخونن و قبلا وبلاگ قدیمیمو میخوندن باید یادشون باشه من همیشه از اینکه ملت کفش پشت در آپارتمان میذاشتن شاکی بودم.الان دوباره تو وبلاگ بردیا که خوانندش بیشتره میخوام بگم به نظرتون اگر کفشاتونو پشت در آپارتمان ولو نکنین بهتر نیست؟به خدا خیلی زشته.
بردیای گلم با مجوز آقای دکتر از دیروز آب خوردن رو شروع کرد.اولش تو دهنش نگه میداشت و چند ثانیه بعد میریخت بیرون .ولی الان بهتر میخوره.وزنش به شش کیلو رسیده و دکتر گفت از هفته آینده حریره بادام و فرنی و سرلاک گندم رو شروع کنه.البته از هر کدوم یک هفته بخوره و بعد ریم سراغ غذای بعدی.
توجهی که به عکس خودش تو آینه داره فوق العاده شگفت انگیزه.حسابی به خودش یا من محو میشه و وقتی باهاش صحبت میکنم کاملا بهم لبخند میزنه
دیروز بردمش دیدن ایزدیار کوچولوکلی عکس ۲ نفری با هم انداختن و وقتی ایزدیارگریه میکرد بردیا با تعجب نگاهش میکرد.