بانک بند ناف
اینم شماره تلفن گویاش:۲۶۳۰۱۱۵۵
و اما این تلفن هم وقتی همه اطلاعات رو گرفتین باید زنگ بزنین:۲۲۵۱۸۲۸۲
اینم شماره تلفن گویاش:۲۶۳۰۱۱۵۵
و اما این تلفن هم وقتی همه اطلاعات رو گرفتین باید زنگ بزنین:۲۲۵۱۸۲۸۲
دیروز به مامان گفتم بیا بریم بیرون با ماشین یک دوری بزنیم .این هوای بهاری بیرون(البته وسط زمستون)انگار منو صدا میکنه.دوست دارم برم بیرون.حدود یک ساعت بعد دیدیم هر دومون وسط مغازه سیسمونی تخت و کمد یم.بین دو تا مدل خیلی شک داشتم.کمرم داشت میشکست از درد.هی میومدم تو ماشین میشستم یک کم حالم جا میومد دوباره برمیگشتم تو مغازه.شانس آوردم درست جلوی در مغازه مامان جای پارک پیدا کرده بود.نمیخواستم مدل به این گرونی ور دارم.اما خیلی خوشگل بود.مامان هم بیشتر از اوون یکی پسندیده بودتش.لحظه آخر هم تصمیممونو گرفتیم.دیگه آقاهه داشت میبست بره ناهار.۱۰ بهمن سرویسو میارن.ولی اتاق هنوز حاضر نیست. خاله ندا و دوستش قراره پنجشنبه جمعه آستین بالا بزنن و اتاق رو رنگ کنن.دوستش خیلی خوش سلیقست.
دوست ندارم پسرکم از این بچه های ساده که فقط ظواهر براشون مهمه بشه.پسر گلم تمام تلاشمو میکنم تا انسان بزرگی بشی تا بزرگ فکر کنی.دوستت دارم مامانی
شما ممكن است اين روزها كمي خسته باشيد، خصوصا اگر به مشكلات خواب يا بدخوابي هم دچار شويد. همچنين ممكن است نتوانيد درست راه برويد يا اشياء را درست حمل كنيد. اين حالت هم كاملا قابل درك است. شما بواسطه هورمونهاي دوران حاملگي هم سنگين تر شده ايد هم تعادل خود را از دست داده ايد و هم مفاصل شما سست و شل شده اند. اين امر مي تواند موجب اين شود كه شماره كفش شما نيز افزايش يابد؛ و البته ممكن است كه اين تغيير دائمي باشد.
تغييرات سريع خلق و خوي خود را در اوائل حاملگي به ياد مي آوريد؟ عارضه هايي كه هم اكنون براي شما رخ مي دهند باضافه تغييرات هورموني ممكن است موجب شود كه حالتهاي ماههاي اول دوباره به سراغ شما بيايند. ممكن است شما نگران اين مطلب باشيد كه آيا كودك شما چه شكلي خواهد بود يا اينكه آيا شما والدين خوبي خواهيد بود يا خير. اين نگرانيها طبيعي هستند. اما اگر نمي توانيد بر اين حالتها غلبه كنيد و از نگراني دربياييد، يا بيش از حد مضطرب و زودرنج شده ايد، با پزشك يا ماماي خود صحبت كنيد. شما ممكن است از جمله 10% خانمهاي حامله اي باشيد كه افسردگي را از افسردگي خفيف تا متوسط در دوران حاملگي شان تجربه مي كنند.
اسباب و وسايل كودك خود را آماده كنيد: اين كار مي تواند يك گزينه مناسب براي همسر شما يا يكي از دوستانتان كه مي خواهد به شما كمك كند باشد. آماده كردن تخت گهواره دستي و كالسكه دستي مي تواند براي شروع خوب باشد، زيرا سرهم كردن قسمتهاي مختلف آنها كار نسبتا دشواري است. وسايلي از قبيل تاب نوزاد يا ني ني لاي لاي، آويز بالاي تخت كودك، بي سيم مخصوص و نمايشگر كودك (كه بوسيله آن مي توانيد محل قرار گرفتن كودك خود را مشاهده كنيد يا با شنيدن صداي او از وضعيت او اطمينان حاصل كنيد) ممكن است به باطري نياز داشته باشند پس اطمينان حاصل كنيد كه به اندازه كافي باطري تهيه كرده ايد. استفاده از باطري قابل شارژ و شارژر مي تواند گزينه مناسبي باشد. اگر به دليل بيماري يا شرايط خاصي نبايد به كودك شير دهيد، اكنون زمان مناسبي است تا سرويس شيردهي نوزاد (شيردوش، شيشه شير و پستانكها) را استريل و ضدعفوني كنيد
گل پسرم ما پری روز رفتیم پیش خانوم دکتر خیلی مهربون.کلی با هم گفتیم و خندیدیم و گفت همه چیزت خوبه.صدای قلبتم شنیدیم.که تند و تند میزد.قربون اوون قلب کوچیکت برم.بعد آزمایش تست تحمل گلوکز نوشت که مامانی تو آزمایشگاه حالش بد شد و حسابی هم سوراخ سوراخ شد.دیگه جایی نمونده بود سوراخ کنن.۵ بار خون گرفتن.اما من همش نگران شما گل پسرم بودم که خدا رو شکر تو آزمایشگاه حسابی تکون میخوردی.حالا الان بریم تو اتاق با هم یک درازی بکشیم من باهات صحبت کنم ببینم امروز در چه حالی گل پسرم .
بابا مجیدی تولدت مبارک.ان شا ا... صد ساله بشی.ببخشید مامانم فردا خونه تکونی داشت امروز با هم اوومدیم تولدتو تبریک بگیم.بابایی یک کوچولو صبر کنی خودم به دنیا میام از سال دیگه برات تولد میگیرم.فعلا بوووووووسسسسسسسسسسسسسس بابا گل خودم
بردیا![]()
![]()
![]()
![]()
اینم برای بابا مجید

ارزشمندترین چیزهای زندگی معمولا دیده نمیشوند ویا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.
پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم.
زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد .
آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود
ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم .
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم .
مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.
به او گفتم: بنظرمرسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشیم.
او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم.
وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود،
موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود.
با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد .
وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم
وآنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمیتوانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود .
دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود.
پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم.
هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته
به من می نگرد، و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران رامیخواند.
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولی داشتیم،
هیچ چیز غیرعادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم .
وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.
وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خیلی ÷بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادر م در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.
کمی بعدپاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.
یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود:
نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت.
وتو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم .
درآن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم
که دوستشانداریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.
هیچ چیز در زندگی مهمتر ازخدا و خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.